تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٢ - تفسير ابيات
و مشك بو دارى ، آرى تو نيك خويى ، نيك خويى ، نيك خو ، تو بسيار زيبا و داراى اخلاق نيكو هستى ، ولى اى كاش آن عيوب و نقايص كه رفيق تو [ غلام اولى ] در بارهء تو شمرده است ، در تو وجود نداشت ، بلى اگر آن عيوب در تو نبود هر كس روى تو را مى ديد اين ديدار با تصاحب ملك دنيا مساوى بود .
غلام گفت : مقدارى از آن چه كه او در بارهء من گفته است حكايت كن .
پادشاه مى گويد : اولًا گفت : تو يك آدم دو روى هستى ، تو در ظاهر درمان ولى در باطن مايهء درد و رنج آدميانى . هنگامى كه غلام اين توصيف زشت را از پادشاه شنيد ، درياى خشم و كينه اش به تلاطم در آمد ، كف بر لبان آورد و رنگ صورتش سرخ گشت ، آن چنان او زير و رو شده بود كه هجو و بد گويى او در بارهء آن غلام از حد معمولى در گذشت .
در يكى از جملاتش چنين گفت : آن تبه كار از آن لحظات اولى كه با من دوست شده بود آن چنان زشت و فاسد بود كه گويى سگى است كه در روزگار قحطى غذايى جز سرگين جانوران ندارد . غلام پى در پى در هجو آن غلام راد مرد گفتگوها مى كرد .
پادشاه دست به لبانش زد و اشاره كرد كه : بس است . وضع روحى هر دو براى من روشن گشت . من او را با دهان گنديده يافتم ، ولى روح تو گنديده است . آن گنديدن جسمانى ظاهرى است و با عظمت روح منافاتى ندارد ، ولى گنديدن روح تو براى موجوديت تو ارزشى باقى نگذاشته است ، اگر چه دهان تو پاكيزه و اعضاى ظاهرى تو زيبا بوده باشد . پس برو عقبتر بنشين ، عقبتر بنشين اى گنديده روح او براى هميشه فرمانرواى تو و تو براى ابد فرمانبر او خواهى بود .
آرى براى همين است كه عظماى بشريت گفتهاند :
« آسايش انسانى در حفظ زبان او است ) .
در روايت آمده است كه تسبيح از روى ريا مانند سبزهاى است كه روى گلخن روييده باشد .