تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٢ - ارتباط صانع و صنع و مصنوع
ما مى گوييم : واقعيت را هيچ يك از اين دو نظريه توضيح نمى دهد ، زيرا - هر دو نظريه با اشكالاتى روبه رو مى شوند كه هيچ كس توانايى جواب گويى آنها را ندارد .
آن چه كه به نظر مى رسد اين است كه صانع مطلق با اصالت و تحققى كه در هستى دارد ، چنان كه ارتباط مادى و صورى با صنع و مصنوع ندارد ، همچنان ارتباط زمانى هم ندارد . استقلال او در مقابل صنع ( كار خويش ) و مصنوع ( اثر كار خويش ) بىشباهت به استقلال من انسانى در مقابل فعاليتهاى روانى و تصميم روان به انجام آن فعاليتها است كه از واحدهاى زمان و قوانين مخصوص به خود تبعيت مى كنند ، در صورتى كه من انسانى از آن واحدها و قوانين مخصوص بر كنار بوده ، در ما فوق آنها قرار گرفته است . به همين جهت است كه نظريهء جلال الدين در ابيات فوق كه مى گويد :
عين صنع از نفس صانع چون برد ؟ عين هست از غير هستى چون چرد ؟ مورد تأمل جدى است .
اما در مصرع دوم كه مى گويد : ( عين هست از غير هستى چون چرد ؟ ) بايستى توضيح بيشترى داده شود . آيا مقصود اين است كه هستى نمى تواند از غير هستى به وجود بيايد ؟ اين مطلب ضرورىترين قانونى است كه سراغ داريم و اگر مقصود اين است كه هر هستى كه از يك هستى صادر شود بايستى با آن هستى اصل و صادر كننده اتحاد داشته باشد ، اين مسئله با در نظر گرفتن معلومات يقينى و دريافتهاى درونى قابل پذيرش نيست ، زيرا ، چنان كه گفتيم : اگر چه اين نظريه مى تواند سؤالاتى را از بين ببرد ، ولى سؤالات و اشكالات پيچيده ترى را نتيجه مى دهد كه به هيچ وجه قابل حل و فصل نخواهند بود .
باز در بارهء استناد هستى مى توانيم به من انسانى و فعاليتهاى آن توجه كنيم در اين توجه اين حقيقت به دست مى آيد كه فعاليتهاى من انسانى امور وجودى هستند و بايستى از موجود صادر شوند ، من انسانى موجود است ، ولى رابطهء ميان آنها اتحاد وجود نمى باشد .