تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٦ - تفسير ابيات
جويبار آن معرفت چنان ناخود آگاهى به اسماعيل عليه السلام بخشيد كه بىباكانه سر در پيش دشنهء آب دار نهاد .
جان پاك داود عليه السلام از شعاع آن نور چنان حرارت الهى بخود گرفت كه آهن سخت در دستهاى او نرم شد .
سليمان عليه السلام از شير وصال آن نور چنان عظمتى يافت كه ديو و دد مطيع فرمانش گشتند .
آن نور ربانى يعقوب عليه السلام را به قضاى الهى چنان تسليم كرد كه در نتيجه از بوى يوسف عليه السلام بار ديگر بينايى خود را باز يافت و يوسف مه رو همان آفتاب را در خواب ديد كه در بيدارى به عظمت پيامبرى و زمامدارى تعبير گشت .
موسى عليه السلام هم از آن نور بهره ور گرديد و عصاى چوبين از دستش آب خورد و تمام ملك فرعون و فرعونيان را مانند يك لقمهء ناچيز بلعيد .
جرجيس عليه السلام از فر و شكوه آن نور الهى توانست پس از هفت بار مرگ زندگى خود را باز يابد .
زكريا عليه السلام كه دم از عشق آن نور پاك يزدانى مى زد ، چنان خود را از دست داد كه در ميان درخت با ارهء بران او را دو نيم كردند و آهى نكشيد .
يحيى عليه السلام از اشتياق آن نور الهى چنان سر مست گشته بود كه سر در ميان طشت زرين آن ستمكار بنى اسرائيل نهاد و شكوهاى نكرد .
شعيب عليه السلام هنگامى كه از اعتلاى آن نور آگاه گشت براى لقاى منبع آن نور يزدانى ديده گان خود را از دست داد .
ايوب عليه السلام وقتى كه آثار وصال محبوب را در تحمل آن بلايا ديد به مدت هفت سال در سختترين مصيبتها گرفتار شد ، جز شكر و سپاس خدا چيزى به زبان نياورد .
بدينسان خضر و الياس هم كه سر مست بادهء او گشتند آب حيات را سر كشيدند و دنيا را چيز اندك و پست شمردند .
هنگامى كه عيسى بن مريم نردبان آن نور يزدانى را به دست آورد ، در اين كرهء