تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - تفسير ابيات
مرتكب شده و زندگانى خود را از جاده حقيقىاش منحرف ساختهايم » .
شما بياييد اين اعضاى مادى و طبيعى خود را دقيقاً ارزيابى كنيد ، خواهيد ديد كه اعضاى طبيعى شما جز مشتى استخوان و رگ و پى و خون چيز ديگرى نيست ، آن چه انسانيت انسان بسته به آن است همان انديشهء او است . اگر اين انديشه را از انسان منها كنيد خواهيد ديد اين موجود چيزى زيادتر از جمادات ندارد .
به همين جهت است كه براى تشخيص يك انسان بايستى انديشه او را كه نمودى از روح او است در نظر گرفت .
گر گل است انديشهء تو گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
اگر انديشهء تو موجوديت تو را مانند گلاب عطر آگين ساخته است ناچار روزى مردم يا مقامات عليين تو را مانند گلاب به سر و روى خود خواهند كشيد و اگر انديشهء تو مانند بول پليدى است ، ناچار روزى تو را از هستى ابدى كنار خواهند زد . ظرفهاى دكان عطارى را ديدهاى كه چگونه اجناس را با هم جنسان خود قرين مى سازد ؟ بيا از مردم بد جنس و پليد خود را رها بساز ، زيرا - هم دمى با آنان گور موجوديت تست يعنى در ظاهر زنده مى نمايى ، ولى در باطن زير خاكهاى انبوه خواسته هاى آن نابخردان دفن شدهاى .
محصول درهم آميختن اجناس با يكديگر وضع شگفت انگيزى دارد . اگر در دكان عطار اشياء غير مجانس مانند عود و شكر درهم بياميزند آنها را از يكديگر تفكيك كرده هر يك را به جاى خود مى گذارد .
آن گاه كه ظروف ارواح انسانى بيفتد و بشكند ، ارواح انسانى با يكديگر مخلوط جلوه مى كنند ، ولى خداوند بزرگ پيامبران را فرستاده آنها را از يكديگر جدا مى سازد و كفار را از مؤمنين تفكيك مى كند . خداوند متعال پيمبران را با كتابها فرستاده است كه دانه هاى گران بهاى ارواح آدميان را انتخاب كنند و آنها را مانند اين كه در طبقى بچينند در صفحهء تاريخ بنمايانند .
قبل از ظهور انبيا و روشن شدن راه هدايت همه انسانها يكسان و مشابه مى نمودند