تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢١ - تفسير ابيات
در شكل افسانه و خيالات بوده است ، نقشه هاى قبلى را از خانه ها و ساختمانهاى ديگر در ذهن خود جاى داده بود ، همان اشكال ( اعراض ) و انديشه ها موجب شد كه مهندس به آماده ساختن وسايل بكوشد ( و آن گاه نظير آن اشكال و افسانه ها را كه در ذهنش بود ) در خارج بنا كند .
شما اگر در ريشه و اصل هر صنعت دقت كنيد ، خواهيد ديد جز خيال و انديشه و اعراض چيزى ديگرى نيست . سپس به همهء اجزاى جهان با دقت تماشا كنيد خواهيد ديد كه هيچ يك از آنها به جز اعراض منشئى ندارند . اول انديشه سپس كار اين است بنياد جهان از ازل [ تا ابد ] .
همچنين ميوه اول در انديشهء درونى جلوه مى كند اما وجودش در آخر كار پيدا مى شود .
تو در آن هنگام كه درخت را مى كارى به يقين در اول ميوهء آن را كه آخر ايجاد خواهد گشت منظور كردهاى . همهء جرياناتى را كه درخت سپرى خواهد كرد [ از قبيل ريشه و برگ و . . . ] همهء آنها در راه به وجود آوردن ميوه به جريان افتادهاند ، پس آن راز نهانى در مغز افلاك باعث جريان هستى شده است كه خواجهء لولاك لما خلقت الافلاك ، محمد صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران بوده است .
همهء اين گفتگوها و بحث و كشمكشها از مقولهء نقل اعراض است ، همهء اين پديده هاى مبارز ميدان هستى هم اعراض است . اين آيه كه مى گويد :
« هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً » .
( آيا روزگارى گذشته است كه انسان چيز قابل تذكر بوده است ؟ ) خود دليل اين است كه همهء عالم جز عرض چيز ديگرى نيست .
اكنون ترتيب صدور كائنات را به تو مى گويم :
عرضها از چه زائيده مى شوند ؟ :
از صورتها .