تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٦ - امتحان كردن خواجه زيركى لقمان را
امتحان كردن خواجه زيركى لقمان را
((١٤٦٢)) نى كه لقمان را كه بندهء پاك بود روز و شب در بندگى چالاك بود ؟
((١٤٦٣)) خواجه اش مى داشتى در كار پيش بهترش ديدى ز فرزندان خويش
((١٤٦٤)) ز انكه لقمان گر چه بنده زاده بود خواجه بود و از هوى آزاده بود
((١٤٦٥)) گفت شاهى شيخ را اندر سخن چيزى از بخشش ز من درخواست كن
((١٤٦٦)) گفت اى شه شرم نايد مر تو را كه چنين گويى مرا زين برتر آ
((١٤٦٧)) من دو بنده دارم و ايشان حقير و آن دو برتر حاكمانند و امير
((١٤٦٨)) گفت شه آن دو چهاند اين زلَّت است گفت آن يك خشم و ديگر شهوت است
((١٤٦٩)) شاه آن دان كاو ز شاهى فارغ است بىمه و خورشيد نورش بازغ است
((١٤٧٠)) مخزن آن دارد كه مخزن عار اوست هستى آن دارد كه هستى را عدوست
((١٤٧١)) خواجهء لقمان به ظاهر خواجه وش در حقيقت بنده لقمان خواجه اش
((١٤٧٢)) در جهان باژگونه زين بسيست در نظرشان گوهرى كم از خسيست
((١٤٧٣)) مر بيابان را مفازه نام شد نام و ننگى عقلشان را دام شد
((١٤٧٤)) يك گُره را خود معرّف جامه است در قبا گويند كاو از عامه است
((١٤٧٥)) يك گُره را ظاهراً سالوس زهد نور بايد تا بود جاسوس زهد
((١٤٧٦)) نور بايد پاك از تقليد و عول تا شناسد مرد را بىفعل و قول
((١٤٧٧)) در رود در قلب او از راه عقل نقد او بيند نباشد بند نقل
((١٤٧٨)) بندگان خاص علَّام الغيوب در جهان جان جواسيس القلوب
((١٤٧٩)) در درون دل در آيد چون خيال پيششان مكشوف باشد سرّ حال
((١٤٨٠)) در تن گنجشك چبود برگ و ساز كه شود پوشيده آن بر عقل باز
((١٤٨١)) آن كه واقف گشت بر اسرار هو سرّ مخلوقات چبود پيش او ؟
((١٤٨٢)) آن كه بر افلاك رفتارش بود بر زمين رفتن چه دشوارش بود