تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٣ - وجدان صداى خاموش ناشدنى
اى وجدان عزيز ما مگر اينان هم پيمان شدهاند كه با چشم به هم گذاشتن و تو را نديده گرفتن سقراط و جلال الدين رومى و شكسپير و هوگو و تولستوى و داستايوسكى و لامارتين و پوشگين را از تاريخ انسانها منها كنند ؟ .
بسيار خوب ، اگر اينان را از تاريخ انسانى حذف كرديم چه خواهد شد ؟ هيچ ، زيرا ، ما آن اندازه قدرت داريم كه حتى مى توانيم خود را هم ناديده بگيريم . اما با حذف آن قافله سالاران بزرگ بشريت ديگر كسى را سراغ نداريم كه تارهاى روح انسانى را بنوازد و گاه گاهى با نغمه هاى جاودانش ما موجودات خاك نشين را با راز بزرگ جهان هستى آشنا بسازد .
مگر اينان سوگند خوردهاند كه بالاتر از اينها پيشوايان ما فوق الطبيعة را كه حل معماى هستى و نيستى در اختيار آنها است ، از تاريخ انسانى اخراج نموده و ما را در آن بيابان تاريك جهان طبيعت سر گردان بگذارند كه براى آن نه دروازه ورودى و نه دروازهء خروجى منطقى وجود دارد ؟ اينان مى دانند ، زيرا ، اگر نمى دانند چرا در بارهء اين انسان بىنهايت از هر دو طرف اظهار نظر مى كنند ؟ و يا چون انسانهاى مقتدرى هستند بايد بدانند كه با حذف كردن اين دو دسته سر خيل كاروان بشريت ما را در بيابان وحشت زاى خور و خواب و خشم و شهوت سر در گم مى گذارند و ما را اصل رها مى كنند ، سپس با تمام بىاعتنايى براى ما تكليف هم وضع مى كنند ، مگر چند عدد كرم كه براى چند صباح در هم مى لولند و سپس با خاك تيره در آميخته راه نيستى را در پيش مى گيرند مى توانند تكليف را بفهمند و براى آن ارزشى قايل شوند ؟ مگر اينان نمى گويند : ما حقيقت انسان را نشناختهايم ؟ مگر نتيجهء تمام شناسايىهاى قرون و اعصار ممتد اينان را در كتابهايى از قبيل : « انسان موجود ناشناخته » نمى خوانيم ؟