تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
دوستانه شان ، گفت و شنودشان در محافل ، پر گويىشان در اطاق انتظار مانند بخارى بزرگى است كه به سرعت هيزم را مى سوزاند ، سوخت فراوان لازم دارند و اين سوخت آيندهء اشخاص است . » [١] ٤٤ - « گسيختن رشته هاى علايق تاريكى كه شخص را به روزگار گذشته مى پيوندد كارى دردناك است . » [٢] ٤٥ - « پتيارهاى كه اين كار را كرده بود [ خرج زيادى كرده و براى پيدا كردن مقصد نامه هاى فانتين به مونفرمى نزد تنارديه رفته بود ] عفريتهاى بود موسوم به مادام ويكتورنىين نگهبان و دربان تقواى همه عالميان » [٣] ٤٦ - « پس از زيستن با كم ، نوبت زيستن با هيچ مى رسد ، اين به منزلهء دو اطاق است كه نخستين تاريك است و ديگرى سياه . » [٤] ٤٧ - « پير زنى كه به وى درسى داده بود كه مى توان درس زندگى فقيرانه اش ناميد ، زن مقدسى بود به نام ( مارگريت ) زاهد با زهد واقعى ، فقير و هم در آن حال خير خواه نسبت به فقرا و هم نسبت به اغنيا . داراى سواد فقط به قدرى كه بتواند كلمهء ( مارگريت ) را امضا كند و معتقد به خدا كه اين خود علم واقعى است ، از اين گونه تقواها در عالم پايين فراوان است ، روزى اينها همه در عالم بالا جاى خواهند گرفت ، اين زندگى فردايى در پى دارد . » [٥] ٤٨ - « مادام ويكتورنىين گاه از پنجرهء اطاقش فانتين را مى ديد كه مى گذرد ، فلاكت اين مخلوق را كه بر اثر اقدامات او به سزاى خود رسيده بود مى نگريست و به خود تبريك مى گفت . شريران سعادتى سياه دارند . » [٦]
[١] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٣ . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٤ . .
[٣] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٤ . .
[٤] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٥ . .
[٥] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٦ . .
[٦] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٦٦ . .