تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٠ - ارزش انجام تكليف استقلال ندارد ، بلكه از وجدان سر چشمه مى گيرد
شويم و تو را ناديده بگيريم ، به هر طرف كه بر مى گرديم مانند نور افكن دوار با ما مى گردى و نور خود را به قيافهء تاريك و در هم پيچيدهء ما مى افكنى ، مگر انسان راه فرارى از خويشتن سراغ دارد ؟ راستى ، آدمى كدامين روى خود را نشان مى دهد آن موقع كه مى خواهد از خويشتن طفره بزند . ؟ [١] اين كبوتر ضعيف و اين هماى سعادت در مبارزه با كركس تمايلات تا زنده است بيدار است و كوشش مى كند و دمى از مقاومت باز نمى ايستد ، تا آن گاه كه بال و پر او شكسته شود و موجوديت خود را از دست بدهد .
ارزش انجام تكليف استقلال ندارد ، بلكه از وجدان سر چشمه مى گيرد آن خردمند پاك دل كه شبها و روزها در ژرفناى اقيانوس وجود انسانى فرو مى رفت كوششهاى خستگى ناپذيرى را در راه شناخت شخصيت عاليهء انسانى تحمل مى كرد ، من اطمينان دارم او تو را مى جست و از تو سراغ مى گرفت .
اما جلال و عظمت تو او را چنان خيره نمود كه مى خواست كشتيبان كشتى مرموز انسانى را يعنى ترا ، آرى تو را اى زيباى زيبايان پيدا نموده و بستايد ، او راه خود را گم كرده و عظمت اثر تو را كه در احساس و انجام تكليف دريافت كرده بود در همان جا توقف نموده و سرود روح افزاى خود را سر داد :
« اى تكليف اى نام بلند و بزرگ خوش آيند و دل ربا نيستى ، اما از مردم طلب اطاعت مى كنى و هر چند اراده كسان را به جنبش در مى آورى . . . اين شور و هيجان ديرى نمى پايد ، زيرا ، خود كاملًا احساس مى كند كه نور بايستى منبع و اين ارزش بايستى ايجاد كنندهاى داشته باشد ، لذا با تحير با عظمتى كه تمام اعماق روح او را فرا گرفته بود مى پرسد : پس اى تكليف اصلى كه شايستهء توست
[١] اين مضمون از ويكتور هوگو است . .