تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٦ - تفسير ابيات
بهره بردارى از آن غذا احتياجى به گلو و ساير وسايل ندارد . چنان كه آفتاب فروزان از نور عرش بهرور مى گردد ، حسودان و تبه كاران ديو منش از دود و گرد و غبار عالم خاكى .
آن شهيدان راه حق و حقيقت كه روزى مى خورند ، مانند ساير جانداران از راه دهان و طبقى نيست كه غذا روى آن نهاده مى شود . براى اين حقيقت هم مثالهايى مى زنم كه به بينيد همهء خوردنها و بهره بردارىها از راه دهان و گلو نيست . دل شما از هر محبوب غذاى مخصوصى مى گيرد و از هر علمى صفايى مى برد . مگر صورت آدمى مانند كاسهاى نيست كه داراى محتويات گوناگونى است ؟ هر چشم و دلى از اين محتويات بهرهاى مى گيرد . از ملاقات هر كس استفادهء مخصوصى خواهيد برد و از مقارنت و ارتباط با هر چيزى مزيت مخصوص به آن چيز را به دست خواهيد آورد ، چنان كه تقارن ستاره ها هر يك اثرى مخصوص دارد و از تقارن مرد و زن بشر توليد مى گردد ، از به هم خوردن سنگ و آهن شررى زاييده مى شود ، از ارتباط خاك با باران ميوه هاى گوناگون حاصل شده و رياحين سر مى زند . از تماس آدمى با سبزه ها دل خوش و شادى و خرمى ايجاد مى شود ، هنگامى كه خرمى و خوش دلى در جان ما نفوذ مى كند در روان ما اثر نيكويى مى بخشد كه طبيعت ما را به خوبى و احسان وادار مى كند . در آن هنگام كه تفرج و گشايش روحى در روان ما اثر نيكو مى بخشد حتى اجسام تبرهء ما نيز لطافت و ظرافتى پيدا مى كند كه گويى قابل خوردن مى باشد . سرخ رويى و خوش رويى از حركات خون پديدار مى گردد - خونى كه در شريانهاى انسانى در جريان است رنگ زيباى خود را از آفتاب گلگون مى گيرد . آرى بهترين رنگها همان رنگ سرخ است ، زيرا ، از خورشيد جهان افروز سرچشمه مى گيرد . اما آن قطعه زمين كه با ستارهء زحل تماس دارد شوره زار بوده قابل كشت نخواهد گشت .
مى بينيم كه اتفاق عوامل يا افراد انسانى هر بالقوه را به فعليت مى رساند ، چنان كه اتفاق شيطان با منافقين آثار زشتى را به فعليت مى رساند . اين معانى عاليه را كه بدون