تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٨ - آيه
مرد مفلس را بسوى خود خوانده و از مردمى كه به آنان اطمينان داشت وضع مفلس را رسيدگى كرد و تمام شكايتهائى را كه مردم بوكيل نموده و او به قاضى باز گو كرده بود ثابت گشت .
قاضى به مفلس گفت : برخيز از اين زندان بيرون شو و بخانهء ارثى خود برو . مفلس گفت : خانمان من احسان و فضل تست ، اين زندان كه من در آن زندانى شدهام براى من بهشت است چونان كه اين زندان دنيا براى كفار بهشت است . اگر امروز مرا از زندان بيرون كنى ، فقر و تلاش طاقت فرسا مرا خواهد كشت . من از تو آن مهلت را مى خواهم كه شيطان از خدا مى خواست . شيطان مهلت را از خدا مى خواست ، دليلش اين بود كه من مادامى كه در اين دنيا فرزندان دشمنم ( آدم ) را اغوا مى كنم ، خيلى خوشحالم . در اين زندان كه من هستم كسى كه زاد و توشه و غذائى پيدا مى كند و مى تواند براى خويش نيروى ايمانى پيدا كند با حيله و مكر و مشتبه ساختن از دستش مى گيرم تا از كرده هاى خود كه باعث افتادن در زندان شده است پشيمان شود .
مانند آن شيطان كه انسانها را گاهى با فقر و بىنوايى مى ترساند گاهى آنها را فريفته ى خط و خال زيبا رويان مى سازد .
آرى در اين دنيا كه سر تا سر آن را جلوه هاى ماده و شهوت فرا گرفته است ، ايمان بسيار كم است و همين ايمان كم هم غالبا با مخاطرات روبرو است ، زيرا - اين شيطان سگ صفت در كمين آن است .
او از اين نمازها و روزه هاى كوركورانه و اعتيادى و صدها بىچارگى ديگر كه برايش ذوق آور است لذت مى برد اما نمى داند كه شيطان در كمين خوابيده است . خداوندا بتو پناه مى بريم از طغيانگريهاى شيطان . با اين كه شيطان يك موجود است اما در درون همهء انسانها راه دارد و شيطان در درون هر كس راه بيابد آفت جان او مى شود تا جايى كه سر تا پاى خود انسان آفت مى گردد .
در بارهء انسانها تامل كن ، هر كس را كه ديدى تو را از راه حق و حقيقت منحرف ساخته و به آن راه سرد و بىميل مى كند ، بدان كه شيطان در درون او راه يافته است .