آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٢ - صفاتيه
مىگفتند: ما به مقتضاى خرد مىدانيم كه چيزى همانند خداى متعال نيست، نه به هيچيك از آفريدگان شبيه است و نه هيچيك از آفريدگان به او شبيه. به اين موضوع يقين داريم، جز اينكه معنى و مفهوم الفاظ را كه در اين باره آمده است، درك نمىكنيم كه از اين گونه است: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى.[١] خَلَقْتُ بِيَدَيَ[٢] جاءَ رَبُّكَ[٣] و مكلّف هم نيستيم كه تفسير و تأويل اين آيات را بدانيم. آنچه تكليف ماست، اعتقاد به اينكه او شريكى ندارد و هيچچيز همانند او نيست و اين مورد اعتقاد و يقين ماست.[٤] افراد زير از اين گروهند: «مالك بن انس، احمد بن حنبل، سفيان بن سعيد الثورى، داود بن على الاصفهانى، محمد بن ادريس الشافعى، شريك بن عبد اللّه، ابن ابى ليلى، مقاتل بن سليمان» و ديگر اصحاب حديث كه از اينان پيروى كردهاند. اين گروه را «حشويه» نيز مىنامند. زيرا اينان، كتابهاى خود را با احاديثى كه بدست مىآورند، اعمّ از درست و نادرست پر كردند.[٥] اين شرايط، تا روزگار «عبد اللّه بن سعيد الكلابى» و «ابو العباس القلانسى» و «حارث بن اسد المحاسبى» ادامه داشت و اين افراد، در شماره همان پيشينيان بودند، جز اينكه به علم كلام توجه كردند و عقايد پيشينيان را با دلايل كلامى، تأييد نمودند و تحقيقات و تأليفاتى در اين باره پديد آوردند، تا اينكه مناظرهاى بين «ابو الحسن اشعرى» و استادش «ابو على جبائى»، در مسئله «صلاح و اصلح»[٦] رخ داد و كار اين دو، به دشمنى كشيد. در نتيجه «اشعرى» به گروه «صفاتيه» پيوست و معتقدات آنان
[١] طه، ٥.
[٢] ص، ٧٥.
[٣] فجر، ٢٢.
[٤] الملل و النحل، شهرستانى، ج ١، ص ٩٢.
[٥] همان، ص ٩٣ و ص ١٠٤ و« المقالات و الفرق»، سعد بن عبد اللّه اشعرى، ص ٦.
[٦] معتزله معتقدند خداوند جز بر پايه مصلحت كارى نمىكند و هيچ تكليفى نمىدهد، جز آنكه در آن مصلحتى است و جز« اصلح» را اختيار نمىنمايد. و اين شيوه، مقتضاى حكمت الهى است،« اشاعره» منكر اين اعتقادند و مىگويند: خداوند آنچه بخواهد بجا مىآورد و هر چه اراده كند اختيار مىكند.