آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٠ - پيشگفتار
[خداوند] چيزى نيست كه امثال «ابو هريره» در آن روزگار، آن را درك كنند.
«ابو بكر» مىگويد: «كدام زمين، مرا در بر مىگيرد و كدام آسمان، بر من سايه مىافكند، آنگاه كه درباره خدا بگويم چيزى نمىدانم»[١] كسى درباره تفسير قرآن، مطلبى از «عبيدة السلمانى» پرسيد. وى در پاسخ گفت: «از خدا بترس و پايبند راه راست باش.»[٢] كسى از «مالك بن انس»، امام مذهب مالكى پرسيد: «در آيه الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، (استيلاء و استقرار خداوند بر عرش، چگونه و به چه نحو است؟ بر اثر اين پرسش، عرق بر چهره «مالك» نشست و سر خود را به زير انداخت. آنگاه كه به خود آمد گفت: كيف و چگونگى، معقول نيست و استيلا و استقرار از خداوند، مجهول نمىباشد. ايمان به او واجب و پرسش درباره او بدعت است و من مىترسم كه تو گمراه باشى. و او را امر كرد كه از مسجد بيرون رود.[٣] در روايت ديگرى آمده است كه از اين پس، هركس از وى، اين پرسش را مىكرد، او را گردن مىزد. تفسير همين آيه را از «اوزاعى» پرسيدند. وى در پاسخ گفت: معناى الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى همان است كه خداوند گفته است و من ترا گمراه مىدانم.
درباره «استواء» از «ابن راهويه» پرسش شد كه: «آيا خداوند ايستاده است يا نشسته است؟ وى در پاسخ گفت: او از ايستادن خسته نمىشود، تا بنشيند و از نشستن خسته نمىشود تا بايستد. تو به پرسش ديگر، بيشتر نياز دارى».[٤]
[١] رساله« الرد على الجهمية»، ص ٥.
[٢] رساله« الرد على الجهمية»، ص ٥.
[٣] همان، ص ٢٧.
[٤] برهان، زركشى، ج ١، ص ٧٨.