آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٦ - درس صد و پنجم رؤيت
منتفى دانست. وقتى خداوند مىگويد: براى من نماز بخوانيد و مرا عبادت كنيد، كسى نمىتواند بگويد: خداوند، غير از خودش را اراده كرده است، و معنى ظاهر عبارت را منتفى بداند. بنابراين وقتى آيه مىگويد: إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ (ناظر پروردگارشانند) ما نمىتوانيم بدون دليل، معنايى بر خلاف معنايى كه ظاهر الفاظ بر آن دلالت دارد از آن اراده كنيم.
٢- او آيه ١٤٣ از سوره اعراف را: رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ (پروردگارا! خود را به من بنما، تا تو را بنگرم) نيز دستاويز قرار داده و مىگويد: «اين آيه، دليل بر اين است كه خداى متعال با ديدگان ديده مىشود، زيرا درست نيست موسى (ع) انجام چيز محالى را از پروردگار خود بخواهد، حال آنكه خداوند، جامه نبوّت را به او پوشانده و عصمت پيامبران مرسل را به او ارزانى داشته است. وقتى مىدانيم كه موسى (ع) انجام چيز محالى را از پروردگار خود نمىخواهد، نتيجه مىگيريم كه ديدن خداوند كه مورد درخواست موسى (ع) بوده، ممكن است.[١] ٣- او مىگويد: «دليل ديگر بر امكان ديدن خدا با ديدگان، بخش ديگرى از آيه پيشين است كه مىگويد: فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي (اگر كوه به جاى خود پابرجا بماند، مرا خواهى ديد) و چون خداوند بر استقرار كوه قادر است، بر انجام امرى كه اگر آن را انجام دهد، موسى (ع) او را خواهد ديد، قادر خواهد بود و اين نمايانگر آن است كه خداى متعال قدرت دارد كه خود را نشان دهد و ديدن او جايز و ممكن است. اگر كسى بگويد: «چرا نمىگوييد كه اين آيه دليل بر انتفاى ديدن است؟» به او گفته مىشود: اگر مقصود خداوند انتفاى ديدن بود، امكان آن را به امرى واگذار مىكرد كه رخ دادن آن محال باشد، نه به امرى كه رخ دادن آن ممكن است. چون خداوند، امكان ديدن خودش را به استقرار كوه واگذار كرده و استقرار كوه در قدرت خداست، خود دليل بر آن است كه ديدن خداوند جايز و ممكن است. همان گونه كه «خنساء» شاعره عرب وقتى مىخواهد صلح با گروهى را- كه طرف جنگ با برادرش بودهاند- نفى كند، آن را به انجام امرى كه رخ دادنش محال است، موكول مىكند و مىگويد: با اين
[١] و چرا پاسخ خداوند كه گفته است: لَنْ تَرانِي( هرگز مرا نخواهى ديد) به حساب نيامده است.( مترجم)