شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٨ - نياز حادث به موضوع
با موجود ديگرى دارد با موضوع معيّت خواهد داشت، مانند نفس اطقه كه با بدن معيّت دارد. وقتى بدن كامل مىشود نفس ناطقه درهمان حالْ حادث مىشود. (بر اساس نظر مشائيان كه نفس را حادث مىدانند).
در چنين مواردى مانند نفس ناطقه كه وجودش معيّت و تعلّق دارد به شيئى كه حامل امكان آن است چنان نيست كه گفته شود بدن بالقوه نفس است، آنچنانكه گفته مىشد آب بالقوّه بخار است. تعبير «اين شىء بالقوّه آن است» در جائى به كار مىرود كه شيئى از شيئى ديگر پديد آيد، در اين صورت است كه گفته مىشود اين شىء بالقوه آن شىء است.
همچنين معناى اين كه بدن حامل قوّه نفس است اين نيست كه بدن چيزى باشد كه نفس منطبع در آن، بوجود آيد؛ آنسان كه صوَر مركّبات در عناصر پديد مىآيد، و يا صور جوهريه جسمانى، منطبع در مادّه بوجود مىآيد. زيرا، نفس مجرّد است؛ و مجرّد، منطبع در مادّه نمىشود. بلكه بدين معنا است كه وقتى بدن استعداد كامل پيدا كرد، نفس همراه آن بوجود مىآيد؛ با بدن مقارنت زمانى خواهد داشت.
فَالْجِسْمُ الَّذي يَحْدُثُ كَنار حادِثَة اِنَّما اِمْكانُ وُجُودِهِ هُوَ اَنْ يَحْدُثَ مِنَ الْمادَّةِ وَالصُّورَةِ، فَيَكُونُ لاِِمْكانِ وُجُودِهِ مَحَلٌّ بِوَجْه مّا وَهُوَ مادَّتُهُ، فَيَكُونُ الشَىْءُ الَّذي يَحْدُثُ مِنْهُ اَوَّلا وَهُوَ الصُّورَةُ يَحْدُثُ فِى الْمادَّةِ وَيَحْدُثُ الْجِسْمُ لاِِجْتِماعِهِما مِنَ الْمادَّةِ بِوَجْه وَمِنَ الصُّورَةِ بِوَجْه. وَاَمَّا النَّفْسُ فَاِنَّها لا تَحْدُثُ اَيْضاً اِلاّ بِوُجُودِ مَوْضُوع بَدَنيٍّ، وَحينَئِذ يَكُونُ اِمْكانُ وُجُودِهِ في ذلِكَ قائِماً بِهِ لاِِخْتِصاصِ تِلْكَ الْمادَّةِ بِهِ، فَاِنَّ النَّفْسَ اِنَّما يُمْكِنُ وُجُودِها بَعْدَ ما لَمْ تَكُنْ، وَهُوَ اِمْكانُ حُدُوثِها عِنْدَ وُجُودِ اَجْسام عَلى نَحْو مِنَ الاِْمْتِزاجِ تَصْلَحُ اَنْ تَكُونَ آلَةً لَها وَيَتَمَيَّزُ بِها اِسْتِحْقاقُ حُدُوثِها مِنَ الاَْوائِلِ مِنْ لا اِسْتِحْقاقِهِ عَنْها. فَاِذا كانَ فيها اِمْكانُ هذا الاِْمْتِزاجِ فَهُوَ اِمْكانٌ لِوُجُودِ النَّفْسِ.