شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٠ - حلّ شبهه معيّت علت و معلول، در عين تقدم علّت
داشته باشند. مىتوان گفت چيزى با چيز ديگر معيّت زمانى دارد؛ امّا، وجود يكى از آندو، از ديگرى ناشى شده است. امّا، اينكه كداميك از آندو علّت است و كداميك معلول، آنرا بايد از جاى ديگرى شناخت. براى شناختن اينكه كداميك از آن دو شىء متقارن، علّت است و كداميك معلول، نمىتوان از راه معيت يا عدم معيّتِ زمانى آنها استفاده كرد. در اين بحث تنها بر آنيم كه بگوييم در همان حالى كه علّت و معلول تقارن دارند؛ يك نحو تقدمى براى علّت نسبت به معلول، ثابت است.
دليل اينكه يكى از آندو، علّت و ديگرى معلول است؛ آن نيست كه آنها با هم معيت دارند. زيرا، معيّت، دليل عليّت نيست. بلكه معيّت، لازمه اعمّ براى عليت است. از آن رو كه علّت و معلول هستند بايد معيّت داشته باشند امّا نه اينكه هر جا «معيّت» هست، ما كشف مىكنيم كه عليّت هم هست. «معيّت»، هميشه دليل عليّت نيست و ما عليّت آنها را از راه «معيّت» آنها كشف نمىكنيم تا گفته شود «معيّت» در هر دو وجود دارد؛ و علّت خواندن يكى از آندو، بىدليل و ترجيح بلا مرجّح است. بلكه ما يكى از احكام علّت و معلول را «معيت» در زمان يا دهر مىدانيم.
و در نهايتْ سخن ما اين است كه يكى از آندو وجوبِ وجود خويش را از ديگرى نمىستاند؛ امّا، آن ديگرى وجوب وجود خويش از اوّلى مىگيرد. و همين اختلاف، موجب اختلاف در حكم مىشود. و از اين رو، يكى را متصف به وصفِ عليّت و ديگرى را متصف به وصف معلوليت مىكنيم. امّا، جهت و حيثيّت مشترك ميان آندو كه همان تقارن و معيت است، موجب تمايز آندو نمىشود. بنابراين، اگر كسى از راه تقارن و معيّت علّت و معلول بخواهد نتيجه بگيرد كه ذات «الف» به طور مثال علّت است اين استدلال، غلط خواهد بود. زيرا، امرِ مشترك، دليل تميّز و تعيّن نمىشود.
پس، چه چيز دليل تميّز و تعيّن مىگردد؟ آنچه موجب تميّز ميان آندو