شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - قضاوت و داورى ميان فريقين
مىگردد. امّا، بر همين زيد، مفهوم انسان نيز صادق است. و در اين صورت بايد حيثيّتِ انسانيّتِ او را از حيثيّت «ابوّتش» تفكيك كرد؛ و نبايد گفت ماهيّت اضافه كه بر او صادق است از آن رو است كه انسان است، و چون او مضاف «اب» است، پس ذاتِ او با همه ماهياتش مضاف است و بايد «بالقياس الى الغير» تعقّل گردد. خير! چنين نيست؛ و تنها بايد حيثيّت اضافهاش را در نظر گرفت. غير از ماهيت انسانيّت كه اين شىء دارد، معقول بالغير شدنش بواسطه آن اضافهاى است كه عارضش مىشود. وگرنه خودبهخود معقول بالغير نيست. معقول بالغير بودن و مضاف بودنِ زيد، به واسطه صفت «ابوّت» است. وگرنه خودِ زيد از آن جهت كهانسان است معقول بالغير نيست. (معناى انسانيّتش معقول بالغير نيست). معقول بالغير شدن معناى اضافه و معناى «ابوّت»، سبب ندارد بلكه معقولِ بالغير شدنش ذاتى است.
بنابراين، معقول بالغير شدنِ اضافه «ابوّت» ذاتى است. امّا، معقول بالغير شدن «زيد» و «ابن» و «اب»، بالغير است. و آن «غير»، صفتِ «ابوّتى» است كه عارضِ آنها مىشود. و صفتِ «ابوّت» خود معقول بالغير نيست بلكه ذاتاً مضاف است و ذاتاً معقول است. «ابوّت» قابل تحليل به يك ذات و يك اضافه نيست. بر خلافِ زيد كه قابل تحليل به انسانيت و صفت «ابوّت» است. خودِ «ابوّت» قابل تحليل به يك ذات و يك اضافه نيست. بلكه «ابوّت»، نفس الاضافه است.
ابوّت، ذاتى نيست كه داراى اضافه باشد. بلكه تنها مضافِ بالذات است. بنابراين، مىتوان اضافه را بدون نياز به تعقّلِ اضافه ديگرى تعقّل نمود. حال، اگر اضافه ديگرى عارضِ اضافه نخستين شود آن هم همين حال را دارد يعنى آن هم يك ماهيت ديگرى است عارض اين ماهيت مىشود؛ اين توقفى بر آن ندارد. دومى هم بر سوّمى توقف ندارد تا تسلسل در علل لازم بيايد. يعنى تسلسل در «متوقف عليها» لازم بيايد و محال باشد.