شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - پاسخ شيخ به اشكال مزبور
آنجا، در مقابل «ذهن» است. مقصود، آن جايى است كه هر گاه ماهيّتى در آن تحقّق يابد، آثار خارجىِ آن ماهيّت بر آن مترتب مىگردد. حال، آيا وقتى ماهيت يك جوهر در ذهن تصوّر مىشود آثار خارجى بر آن مترتب مىگردد؟ به ديگر سخن، آيا وقتى شما آتش را تعقّل مىكنيد ذهن شما را مىسوزاند؟ بىشك، پاسخ اين سؤال، منفى است.
بنابراين، تحقّق صورت علمىِ جوهر در ذهن منافاتى با تعريف آن ندارد.
مصنّف، براى تقريب به ذهن، از مثال «حركت» استفاده مىكند. مىگويد: شما مىتوانيد ماهيّتِ حركت را در ذهن خود تصوّر كنيد. عليرغم اينكه حركت، عارض ذهن شما گشته، امّا آثار خارجىِ آن، در ذهن پديد نمىآيد. از اين رو، ذهن شما متحرك نمىشود. پس، تعقّل حركت، و تطابق آن با حركتِ خارجى، بدان معنا است كه هر گاه اين حركت در خارج موجود شود يك امر تدريجى تحقق مىيابد و «كمال ما بالقوة» و سير از مبدء به منتهى است. زيرا، تعريف حركت اين است: كمال أوّل، لما بالقوّة.
مفهوم حركت را وقتى در ذهن تعقّل كنيم، مىبينيم «كمال ما بالقوّة» است. امّا، در ذهن حركتى پديد نمىآيد و سيرى حاصل نمىشود. به عبارت ديگر: «كمالِ اوّل براى چيزى كه بالقوّه است از آن جهت كه بالقوّه است»، حاصل نمىشود؛ تا اينكه در عقل، كمال چيزى بالقوّه از آن جهت كه مثلا حركتى در «اَين» يا در «كم» يا در «كيف» است، تحقق يابد. يعنى در ذهن چنين چيزى اتفاق نمىافتد كه بگوئيم اين شىء از جهت خاصّى كه بالقوّه است، چنين كمالى برايش حاصل مىشود.
اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه عليرغم اينكه حقيقت حركت چيزى جز اين نيست كه «كمال ما بالقوة» باشد؛ و اين حقيقت در ذهن نيز تحقق مىيابد، پس چرا هيچگونه حركتى در ذهن پديد نمىآيد؟
سرّ اين مطلب، آن است كه تعريف حركت يعنى «كمال ما بالقوة»، معنايش