شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - خلاصه برهان
اگر مقدار و بُعد داشته باشد لازمهاش دخول بعد در بعد است. يعنى تداخل ابعاد مىشود كه محال است. پس، هر گاه كيفيات در اجسام موجود باشند نمىتوان گفت يك امرِ ذومقدار و ذو بُعدى هستند.
امّا، اگر بگوييد بُعد ندارد. يعنى بياضى كه در جسم موجود است بُعد ندارد، در اين صورت، چيزى كه خود جسمانى است، ولى بُعد ندارد، نمىتواند قائم به ذات باشد. امر جسمانى اگر خود بُعد ندارد بايد قائم به امرِ ذىبُعد باشد. و اين در حالى است كه شما مىگوييد قائم به امرِ ذىبُعد هم نيست. و لازمهاش آن است كه عَرَض باشد؛ گر چه نام جوهر بر آن مىنهيد. زيرا، با پذيرفتن اينكه بياض نمىتواند قائم به ذات باشد، پس بايد حتماً در موضوعى باشد و بايد در چيزى باشد كه بُعد هم در واقع مال او است نه از آنِ بياض، ويژگيهاى عَرَض براى آن اثبات شود.
امّا، اينكه آيا چنين چيزى مىتواند انتقال يابد يا نه؟ پاسخ آن به عهده برهان ديگرى است.
حاصل آنكه: نمىتوان كيفيات محسوسه را داراى ابعاد دانست. زيرا، اگر مستقلّ از موضوعاتشان داراى ابعاد باشند، لازمهاش تداخل ابعاد خواهد بود. و اگر آنها را داراى ابعاد ندانيد، لازمهاش آن است كه ويژگيهاى عَرَض را براى آن اثبات كردهايد و بر آن، نامِ جوهر نهادهايد.
مصنف مىگويد: ما نيز بر آنيم كه چيزى كه بُعد ندارد بايد حالتى از يك امرِ ذىبعد باشد و در آن موجود شود. مگر اينكه بگوييد آن چيز غير ذىبُعد، يك امر مجرّد و روحانى است ولى قائم به موضوع است؛ كه لازمه اين فرض هم تناقض است. زيرا، معناى مجرّد بودن اين است كه مادّه و قائم به آن نباشد.
خلاصه برهان:
اگر بگوييد كيفيات محسوسه جوهر مادىاند بايد بُعد داشته باشند. و وقتى بُعد داشته