شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٨ - چگونه ممكن است علم به جواهر، هم جوهر باشد و هم عرض؟
لوازم آن تجريد شود. زيرا، علم، صورت اكتساب شده موجودات است آنسان كه از موادّ تجريد شده باشد. و اين صورت اكتسابى از دو حال، خارج نيست:
الف ـ يا صورتهاى جواهر است؛
ب ـ و يا صورتهاى اعراض است؛
از اين رو مستشكل مىگويد: با توجه به اينكه علم، عبارت است از صورتى كه از ماده خارجى تجريد مىشود، و اين صورت ذهنى هم در مورد اعراض وجود دارد و هم در جواهر. حال، اگر علم به عَرَض پيدا كنيم ـ فرضاً علم به بياض در خارج ـ اين علم، صورتى از بياض خواهد بود كه از مادّه خارجى تجريد شده است؛ و بيانگر همان ماهيّت بياض است؛ و از اين رو، روشن است كه علم به اين عرض هم عرض باشد، امّا، در مورد جوهر چگونه مىتوان صورت آن را عَرَض دانست صورتى كه نمايانگر ماهيّت جوهر است و جوهريت براى هر جوهرى «ذاتى» و تخلّفناپذير است.
اگر بگوييد صورت جوهر در ذهن است و وجودش قائم به ذهن است و در حقيقت، ذهن موضوع براى آن است، و طبعاً چنين چيزى، عَرَض خواهد بود نه جوهر! پس چنين چيزى از ماهيّتِ جوهرى خود، منخلع شدهاست. ولى لازمه اين سخن، انقلاب ماهيت مىباشد! زيرا، ماهيت جوهر، هر جا تحقق يابد، بايد «لا فى الموضوع» باشد. چه اين ماهيّت را به ادراك عقلى نسبت دهيم و بگوييم در ذهن موجود است؛ و چه آن را به وجود خارجى نسبت دهيم در هر حال، ذاتيات آن محفوظ خواهد بود.[١]
اين شبهه، همان شبهه معروف در باب وجود ذهنى است كه چگونه ممكن است علم به جواهر، هم جوهر باشد و هم عَرَض؟!
[١] از سخنان فوق، قول به وجود ذهنى آشكار مىگردد. گرچه، مصنف، مسئله وجود ذهنى را به طور مستقلّ مطرح نكرده است. ولى در لابلاى سخنان وى، مطالبى درباره وجود ذهنى، آشكارا بچشم مىخورد. در زمان شيخ، مسئله وجود ذهنى به عنوان يك مسئله مستقل مطرح نبوده است.