شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤٤ - كاربُرد حدّ و ماهيّت در كلّى و فرد
است. پس، ماهيّت در اينجا به معناى «ما به الشىء هو هو» خواهد بود. نه «ما يقال فى جواب ما هو». در نتيجه، اطلاقِ ماهيت در اين موارد به اشتراك لفظى است. واژه «ماهيت»، يك لفظ است؛ اما، در جنس و نوع به يك معنا به كار مىرود، و در فرد به معناى ديگر.
اما، در مورد «شخص» به هيچ وجه نمىتوان حدّى را اطلاق كرد. دليلِ اصلى آن، اين است كه «حد»، هرچه باشد خواه به معناى خاصّ آن باشد كه از اجناس و فصول تشكيل مىشود و خواه معناىِ عامّ آن را در نظر بگيريد كه شامل حد ناقص و رسم هم مىشود؛ و خواه مساوى محدود باشد و خواه زائد بر محدود همگى مشتمل بر معانى نعتى و مفاهيم كلّى خواهند بود. و اساساً هيچ مفهوم نعتى و محمولى را نمىتوان فرض كرد كه كلّى نباشد.
اينگونه اسماء ناعتى و محمولات كلّى، اشاره به شىء معينى ندارد و طبعاً آنچه از مجموع آنها فهميده شود از قبيل امور كلّىاست و شخص معيّنى را معرفى نمىكند. اگر فرضاً با اشاره به شخص معيّن گفته شود: آن حيوان ناطقى كه اسمش زيد است يا گفته شود: حيوان ناطقى كه اين است. (اشاره و ادراك حسى ضميمه آن شود). اين امور، از «حد» خارج است. زيرا، اشاره در حوزه مفهومى «حد» قرار ندارد. «حد»، همان حيوان ناطق است. حتى مفاهيم ضاحك، كاتب و... هم كه به آن افزوده شود، همه مفاهيم نعتى و كلّى است؛ و اشاره به شخص نخواهد داشت.
تعريف «حد» آن است كه چيزى را به نعوت و اوصاف كلّى بشناسيم. اگر آن اوصاف، ذاتى باشند، حدّ؛ و اگر عَرَضى باشند رسم خواهد بود. و به هر حال، در حدّ منطقى، اشاره به شىء خارجى به هيچ وجهى وجود ندارد در صورتى كه مفرد (= شخص) جزئى حقيقى است و حيثيت شخصىِ آن با معانى كلّى شناخته نمىشود.