شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤ - توضيح فرض نخست
به هر حال، نمىتوان گفت بياضى است كه هيچ مقدارى ندارد؛ و هيچ اندازهاى نمىتوان برايش فرض كرد.
بى شك، اگر بياض خارج شده از جسم، خود جسمانى باشد و اكنون نيز به صورت جسمانى موجود باشد، داراى مقدار خواهد بود.
بنابراين، سه مفهوم بر بياض مذكور صادق است:
الف؛ يكى اينكه داراى مقدار است.
ب؛ ديگر اينكه وضع دارد.
ج؛ و ديگر اينكه بياضيّت دارد. يعنى آنچيزى كه وضع و مقدار دارد، بياض است.
حال، اين مقدارى كه در اينجا وجود دارد، «قائم فى موضوع» نيست. زيرا، خودِ بياض طبق فرضْ موضوع ندارد؛ پس بايد مقدار آن نيز موضوع نداشته باشد. در نتيجه، آن مقدارى كه خود موضوع ندارد يعنى صورت جسميه است، همان هم صورت مقداريه خواهد بود!
زيرا، هر گاه در مقدارى طول و عرض و عمق فرض شود ولى موضوعى نداشته باشد جسم خواهد بود. امّا، اگر مقدارى موضوع داشته باشد، عَرَض و كميّت خواهد بود. پس، اينكه گفته مىشود: «هناك مقدارٌ و وضعٌ و هيئةٌ هو البياضيّة» «بياضيّت» همان هيئت آن است؛ و اين هيئت قائم به آن مقدار و وضعى است كه خودش قائم به ذات است. يعنى قائم به يك جسم است. پس، بازگشت اين فرض به آن است كه بياض هيئتى باشد كه در يك جسم قرار مىگيرد و آن جسم داراى مقدار جوهرى باشد.
بنابراين، آنچه را شما جوهر فرض كرديد، حقيقتاً عرض است.
حاصل آنكه: بر اين فرض كه بگوييم «بياض از محلّ خودش خارج مىشود و بدون موضوع روى پاى خود مىايستد» وارد مىشود. از اين رو، قابل قبول نيست!