شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٦ - نگاهى به حقيقت حدّ
«لا تحصلّى» منعكس شد، و به صورت ماهيتى درآمد كه حكايت از انسان خارجى مىكند؛ آنگاه، همان حيوان ناطق ذهنى را مورد مطالعه قرار داديد و گفتيد اين يك مفهوم است يا دو مفهوم است. خواهيد ديد كه نمىتوان گفت هيچ تعدّدى ندارد. خير! آنها دو جزء از يك حدّ هستند. پس، حدّ مركب بوده، هر يك از آنها جزء آن خواهند بود. رابطه جزء با كلّ به گونهاى است كه جزء بر كلّ قابل حمل نخواهد بود. جزء بر جزء هم قابل حمل نخواهد بود. اين معناى ثانى منطقى است.
آنجا ماهيت بود كه به ذهن آمده بود. و چون ماهيت نوعيه بود، دو حالتِ ابهام و تحصّل داشت. ولى به هر حال يك مفهوم بود. امّا، اينجا ماهيّتى كه در ذهن شما منعكس مىشود، مورد مطالعه دوباره شما قرار مىگيرد. از اينرو، دو مفهوم ديگر به نام جنس و فصل بر اجزائش حمل مىكنيد و بر كلّ آن هم مفهوم حدّ را حمل مىكنيد.
بنابراين، چون در اينجا نظر ثانوى بدان مىافكنيد، آن را مركّب از چند معنا مىيابيد، طبق اين اعتبار هر يك از آنها معنايى مخصوص به خود خواهد داشت. يعنى حيوانيت، يك معنا است. ناطقيت، يك معناى ديگر است. معناى حيوانيت، عين ناطقيت نيست. چنانكه معناى ناطقيت هم عين حيوانيت نيست.
وقتى با اين لحاظ، نظر كنيد، بدون شك در اينجا كثرتى وجود دارد؛ و ديگر ماهيت واحدهاى در كار نيست.
بنابراين، در اين بابْ دو لحاظ وجود دارد: الف) يك لحاظ مفهوم و ماهيت واحدى است كه باز شده و حكايت از يك محدود خارجى مىكند.
به اين لحاظ است كه مىگوييم آنها همه قابل حمل بر يكديگرند؛ و همه آنها يكى هستند. ب) لحاظ ثانوى كه طبق آن، به همان مفهومِ باز شده به طور جدا جدا دوباره نگاه كرده، مىگوييم يكى «جنس» ناميده مىشود و ديگرى