شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٤ - نگاهى به حقيقت حدّ
انديشمندانِ غربى كه امروزه در مباحث تحليل زبانى خيلى پيشرفت كردهاند نتوانند به اينگونه تحليلها برسند. اين بحثها و دقتهاى جناب شيخ از نظر تحليل مفاهيم و تحليل زبان خيلى پيشرفته است.
امّا اينكه حق در مسئله چيست؟ آيا بايد همان چيزى را گفت كه جناب شيخ مىگويد يا نه؟ آن، سخن ديگرى است. نفس كار فلسفى و دقتها و تحليلهاىِ مفهومى ايشان، بسيار ارزشمند است.
نگاهى به حقيقت حدّ
تاكنون درباره رابطه جنس و فصل با محدود سخن گفتيم، اكنون مىخواهيم به خودِ «حد» نظر بيفكنيم. هرگاه حدِّ شىءاى را در نظر بگيريم به طور مثال «حيوان ناطق» يا «مقدار ذو بعد واحد» را در نظر بگيريم، در اينجا جنسى به نام حيوان، وجود دارد؛ و فصلى هم به نام ناطق، و به مجموع آنها «حد»[١] گفته مىشود. هر يك از آنها از آن رو كه جزء حدّ است، نه حدّ به شمار مىرود و نه بيانگر و كاشف از محدود و طبيعتِ واحده است.
در اين صورت، نمىتوان جنس را بر حدّ حمل كرد و گفت: «الحّد جنس» يعنى نمىتوان گفت حيوان و ناطقى كه حدّ است، حيوان است. و به تعبير منطقى، نمىتوان گفت «الحدّ جنس» يا «الجنس حد».
هرچند در اينجا كه سخن از حدّ و جنس و فصل به ميان است رابطه با خارج نداريم. و در خارج با طبيعت واحده روبرو هستيم كه ديگر دو جزء ندارد. چنانكه بين «مقدار» و «ذو بعد واحد» تعدّد خارجى، وجود ندارد. امّا در اين سطح كه سخن از حدّ به ميان است، حدّ از دو جزء تشكيل مىشود كه هيچكدام از اجزاء، جزء ديگرى نيست. نه به عنوان ثانوى منطقى كه گفته
[١] حدّ، از آن جهت كه يك مفهوم ذهنى مركّبى است و از جنس و فصل تركيب يافته، «حد» (حدّ تامّ) ناميده مىشود.