شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٣ - رابطه جنس و فصل با حد
حالت در آن مفهوم باز شده منعكس است: يك حالت ابهامى، و يك حالت تعيّنى.
ب) نگاه ثانوى: در اين اعتبار به همان مفهومى كه در ذهن باز شده است يك نگاه ثانوى مىافكنيم: مفهوم باز شده در ذهن ما يك حالت ابهامى دارد كه آن را طبق مثال، حيوان مىانگاريم و حالت تعيّنىِ آن هم، ناطق است، اكنون ذهن به طور مجدّد و دوباره به آن مىنگرد، در اين نگاه، ديگر ناطق، مرآت براى يك نوع خارجى، در نظر گرفته نمىشود. زيرا، اساساً «ابژه» ادراك در اين نگاه، خود اين مفهوم است. به تعبير ديگر در اينجا يك نگاه منطقى مطرح است، نه يك نظر فلسفى، تا ظرفِ اتصافش خارج بوده و حكايتِ آن از خارج مطرح باشد. در اين نگاه، ظرفِ اتصاف هم مانند خود عروض، ذهنى است.
همان مفاهيمى كه در موطن ذهن، قرار دارند: مانند حيوان و ناطق، با اين نگاه ثانوى، «حد» ناميده مىشوند. بدينسان در ذهن، يك «كل» به نام «حد» پديد مىآيد كه دو جزء آن، همان جنس و فصل مىباشند. بر اين اساس، نه جنس، عين فصل است و نه فصل، عينِ جنس است و نه هيچيك از آن دو، عين حدّ هستند. يعنى كل از دو جزء تشكيل شده و از اين رو كلّ، عين جزء نيست؛ چنانكه هيچ جزئى هم عين جزء ديگر نيست.
ج) نگاه سوّم: طبق اين نگاه، همان مفهوم جنس و فصلى كه در ذهن است، دو حيثيّت دارد: تنها در يك لحاظ است كه مىگوئيم آنها با هم متحدند و يك ماهيّت را تشكيل مىدهند، وگرنه در لحاظ ديگر آنها دو مفهومِ متغاير هستند و قابل حمل بر يكديگر هم نيستند. از اين رو، چنانچه بگوئيد: «الجنس فصل» يا «الفصل جنس» يا «الجنس حد» يا «الفصل حد» هيچ كدام از اينها درست نيست.
انصافاً دقتهاى جناب شيخ در اين تحليلها قابل تحسين است. حيثيّتهاىِ گوناگون را از هم تفكيك كرده است. به نظر مىرسد مغزهاى