شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠٤ - اتحاد جنس و فصل
«محتمل المساواة» مىتواند خط باشد مىتواند سطح باشد و مىتواند حجم باشد. بنابراين، خط بودن يا سطح بودن يا حجم بودن ذاتاً بر آن حمل مىشود و نيازمند هيچ واسطه و ضميمهاى نيست. و هر كدام از آن مقادير سه گانه بر خودِ مقدار «بالذات» حمل مىشود؛ نه بالعرض. پس، اين معناى «مقداريت» چيزى جز يكى از آن سه (خط، سطح و حجم) نيست؛ نه اينكه بايد وجود ديگرى بر آن وجود ضميمه شود. و اين ذهن است كه با تعقل، وجودِ مستّقل و جداگانهاى را براى آن خلق مىكند.
آنگاه اين ذهن، اگر زيادتى را بر آن بيفزايد نه به معناى امر خارجى است كه به شىء قابل مساواة مىپيوندد. بلكه آن چيزى كه ذهن مىافزايد تنها تحصّل دادن به مفهوم مساواتپذيرى است كه پذيرش مساوات در يك بعد است يا در ابعاد بيشترى.
بنابراين، قابليّت مساوات در بُعد واحد در اين شىء، همان قابليّت مساوات است. آنسان كه به شما اين امكان را مىدهد كه بگوئيد: «اين قابل مساوات، همان است كه داراى بُعد واحد است.» يا عكس آن را بگوئيد: «اين شىء كه داراى بُعد واحد است، همان است كه قابل مساوات است». پس اين كثرت از جهتِ اجزاء نيست، بلكه كثرتى است كه از جهت يك امر غير محصَّل و يك امرِ محصَّل واقع مىشود. زيرا، امرِ غير محصَّل مىتواند به صورت محصَّل درآيد، و در آن صورتْ چيز ديگرى نخواهد بود، مگر از نظر اعتبار عقل، زيرا، تحصّل، امر غير متحصّل را تغيير نمىدهد بلكه بدان تحقق مىبخشد.
فَهكَذا يَجِبُ أَنْ يُعْقَلَ التوحيد[١] الذى مِنَ الْجِنْسِ وَالْفَصْلِ. وَإِنَّهُ وَإِنْ كانَ مُخْتَلِفاً وَكانَ بَعْضُ الاَْنْواعِ فيها تَركيبٌ فى طَبائِعِها وَتَنْبَعِث[٢] فُصُولُها مِنْ صُوَرِها
[١] «توحيد» به معناى مفعولىاش مصدر فعل مجهول است. معناى جمله اين مىشود: «يگانه شدن جنس و فصل بايد اينگونه تصوّر گردد: ...» [٢] معناى «تنبعث» به تعبيرى كه امروز مصطلح است، «انتزاع مىشود» است.