شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩٩ - انواع اتحاد
جزئى از ماده است كه به آن تحصّل مىبخشد. بلكه به عنوان امرى كه خارج از مادّه است و ماهيّت مستقلّى دارد و مجموعاً ماهيّت سومى را به وجود مىآورند.
بنابراين، نه مادّه، صورت است و نه صورت، مادّه است. و نه مجموع آنها را مىتوان بر يكى از آن دو حمل كرد. مجموع انسان را نمىتوان مادّه دانست؛ چنانكه مجموع انسان را نمىتوان صورت بشمار آورد. همچنين به مادّه، نمىتوان صورت گفت؛ چنانكه به صورت نيز مادّه گفته نمىشود و حمل هيچ يك بر هيچ يك به صورت حمل متواطى صحيح نيست.
٢. نوع ديگر اتحاد، آن است كه دو ماهيّتِ تام با يكديگر اتحاد يابند. برخلاف نوع پيشين كه يكى بالقوه بود، در اين نوع اتحاد، هر دو بالفعل هستند. هر دو مىتوانند كاملا مستقّل از ديگرى به وجود آيند؛ مع الوصف مىتوانيم آنها را با امتزاج يا به شكل ديگرى متّحد كنيم و شىء واحدى از آن بسازيم. مثال معروف آن سكنجبين است كه از سركه و عسل ساخته مىشود. سركه و عسل، دو تا ماهيّت مستقل هستند كه هر يك به تنهايى وجود دارند. امّا، با تركيب آنها ماهيّت سومى به نام سكنجبين پديد مىآيد.
٣. اتحاد عرض با جوهرـ در اين نوع اتحاد، يكى قائم به ذات است و يكى قائم به ديگرى. مانند: سفيدى و جسم. وقتى گفته مىشود: «برف سفيد است» سفيدى كه عرض مىباشد قائم به برف و متّحد با آن است.
در اين سه قسم اتحاد، هيچ كدام از متحدها عين ديگرى نيست. نه مادّه، عين صورت است؛ و نه بياض (سفيدى) عين ثلج (برف) است. چنانكه سركه هم عين عسل نيست. همچنين مجموع آنها بر اجزائشان حمل نمىشود.
به هر حال، هيچ يك از اجزاء متحدها را به طور تواطى نمىتوان بر ديگرى حمل كرد. البته، به حمل اشتقاقى مىتوان گفت اين، واجد آن است.