شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩٣ - نماد فصل
الاشتقاق كه آن اصلا قابل حمل نيست. مانند نطق كه قابل حمل بر انسان نيست. تنها قابل حمل بر نطق زيد است. پس به فصل اشتقاقى، از روى مسامحه فصل گفته مىشود از آن جهت كه مبدء الفصل به شمار مىرود.
جناب مصنف در ادامه اين مطلب، نكته ديگرى را مىافزايد، و آن اينكه فصولى كه مواطاتى هستند و ما آنها را فصل حقيقى تلّقى مىكنيم، هميشه حكايت از فصل حقيقى ندارند.
گاهى ما به عللى، مفهومى را كه از لوازم فصل است به عنوان فصل اخذ مىكنيم و آن را نمادى از يك فصل واقعى قرار مىدهيم. مصنف، علّت آن را دو چيز برمىشمارد:١. علىرغم اينكه در برخى موارد فصل حقيقى را مىشناسيم، اما از آن رو كه اسم مشخصى ندارد و مفهومى كه درست آن را بنماياند نيست، يكى از لوازم آن را اخذ مىكنيم و آن را به عنوان اسم و علامتى از فصل حقيقى قرار مىدهيم.
٢. گاهى به گونهاى است كه اساساً فصل حقيقى را نمىشناسيم تا يك يا چند تا از لوازمش را اسم و حاكى از فصل حقيقى قرار دهيم.
به طور مثال چنانكه مىدانيد در منطق گفتهاند فصل حيوان، حسّاسِ متحرك بالاراده است. اين دو، مجموعاً فصل هستند نه اينكه حيوان دو تا فصل داشته باشد. حقيقت فصل حيوان، همان نفس حيوانى است؛ امّا، چون لفظ مشتقى كه بتوان آن را بر حيوان حمل كرد و آن را بيانگر نفس حيوانى قرار داد، وجود ندارد؛ به جاى آن، دو تا از خواصّ و لوازمش را يعنى حسّاسيّت و متحرك بالاراده را به جاى آن مىگذاريم تا از فصل حقيقى حكايت كند. بنابراين، ما حقيقت نفس را نمىشناسيم؛ امّا، مىدانيم جوهرى است كه از جمله لوازمش حساسيّت و حركت ارادى است. از اينرو، لوازم روشن آن را بيانگر چيزى قرار مىدهيم كه كُنه آن براى ما روشن نيست.