شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩١ - پاسخ
وقتى گفته مىشود حيوان، داراى نفس درّاكه است؛ عقل، مفهوم متعيّنى را بدست نمىآورد، بلكه يك مفهوم مجملى نزد عقل پديد مىآيد. اما وقتى «ناطق» را بر آن بيفزائيم، همان امر غير متحصّل، محصَّل مىشود. يعنى با افزودن «ناطقيت» به «حيوانيّت»، آنچه در حوزه مفهومى حيوانيّت بودكه نفس درّاكى دارد ولى چگونگى آن نفسِ درّاكه معلوم نبود، معلوم مىگردد. به ديگر سخن، «ناطقيت» توضيح مىدهد كه نفس درّاكه كه در حيوانيّت وجود دارد چه نوع درّاكهاى است.
بنابراين، «ناطقيت»، چيزى غير از همان درّاكى نيست كه در «حيوانيّت» وجود داشت. در «حيوانيّت» يك مفهوم درّاكيّتى به طور مبهم و مجمل بود؛ «ناطقيّت» آن را مشخص نمود. پس «ناطق» چيزى را بر «حيوان» نمىافزايد، تنها كارى كه مىكند اين است كه اجمالى را به تفصيل مىرساند. و به عبارت ديگر «لا متحصّلى» را «متحصّل» مىسازد. آنگاه، لازمه تحصّلش آن است كه داراى نفس حسّاس و نفس ناطقه است.
بنابراين، چنين نيست كه معناى حيوانيّت با معناى ناطقيّت، مباين باشد؛ در نتيجه «كونه ذا نفس ناطقة» چيزى باشد كه در خارج بدان ضميمه شود و با انضمام آن، حالت جديدى به وجود آيد. بلكه ناطقيت غير از همان درّاكيت نيست. ولى درك، دوگونه است: الف) درك نطقى؛ ب) درك غير نطقى. يا بگوييد: درك، سه گونه است: ١. حسّى؛ ٢. خيالى؛ ٣. عقلى. پس وقتى گفته مىشود «درك عقلانى» عقلانى، چيزى غير از همان درك نيست. چنانكه «ذانفس ناطقه» چيزى جز همان حيوانيت نيست.
نكته ديگر: آيا جنس به عنوان يك امر مبهم در خارج وجود دارد؟ حقيقت اين است كه در خارج امر مبهم وجود ندارد. در خارج هرچه هست عين تشخص است. پس اين ابهام در ذهن پديد مىآيد، از آن رو كه براى ذهن مشكل است كه بفهمد نفس درّاكه يعنى چه؟! امّا، اگر بگوئيم منظور از