شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧٧ - بررسى مقدّماتى كه شبهه مستشكل، مشتمل بر آنها است
مىتواند جوهر باشد، يعنى جوهرى سبب تميز كيف مذوق از كيف مبصر شود، يا اينكه فصل آن نيز بايد عرض باشد؟فلاسفه معتقدند محال است جوهر در عرض دخالت كند و جزئى از ماهيت عرض قرار گيرد. از اين رو گفتهاند: فصول الجواهر جواهر و فصول الاعراض اعراض. جناب شيخ توضيح مىدهد كه معناى جمله مذكور آن نيست كه فصول جواهر مندرج تحت مقوله جوهرند انسان كه نوع مندرج تحت جنس است. يعنى درست است كه به فصل جوهر جوهر مىگوئيم و جوهر را بر آن حمل مىكنيم اما نه به عنوان حمل جنس بر نوع بلكه به عنوان حمل لازم بر ملزوم. نمىتوان گفت فصل به حمل شايع جوهر نيست؛ ولى مىتوان گفت به حمل اوّلى جوهر نيست. درباره فصل انسان كه ناطق است مىتوان گفت به حمل اوّلى جوهر نيست با آنكه انسان خودش جوهر است. زيرا در مفهوم ناطقيتْ جوهريت نهفته نيست و جوهر، جنس ناطق نمىباشد. اما نمىتوان گفت به حمل شايع هم جوهر نيست، بلكه ناطق به حمل شايع جوهر است. همانگونه كه جوهر بر انسان حمل مىشود بر ناطق هم حمل مىشود. ولى حمل شدن جوهر بر انسان كه نوعى از جوهر است حمل اوّلى است، زيرا جزئى از ماهيت آن است. اما حمل شدنش بر ناطق حمل اوّلى نيست.
پس اينكه گفته مىشود: «فصول الجواهر جواهر» يعنى: «يحمل عليها الجواهر» و لازمهاش آن است كه فصل جوهر به گونهاى باشد كه جوهر بر آن حمل شود.
فَتَعَيَّنَ بَعْدَ هذا أَنَّهُ لا يَجِبُ أَنْ يَكُونَ لِكُلِّ فَصْل فَصْلٌ. وَيَجِبُ أَنْ يَعْلَمَ أَنَّ الَّذى يُقالُ مِنْ أَنَّ فُصُولَ الْجَوْهَرِ جَوْهَرٌ، وَفُصُولُ الْكَيْفِ كَيْفٌ، مَعْنى ذلِكَ، أَنَّ فُصُولَ الْجَوْهَرِ يَلْزَمُ أَنْ تَكُونَ جَوْهَراً، وَفُصُولُ الْكَيْفِ يَلْزَمُ أَنْ تَكُونَ كَيْفاً، لا أَنَّ فُصُولَ الْجَوْهَرِ يُوجَدُ فى مَفْهُومِ ماهِيّاتِها حَدُّ الْجَوْهَرِ عَلى أَنَّها جَواهِرُ فى أَنْفُسِها،