شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧٦ - بررسى مقدّماتى كه شبهه مستشكل، مشتمل بر آنها است
مقدمه دوم: اگر چيزى داخل تحت «اعم المحمولات» واقع شود داخل تحت مقولهاى خواهدبود. امّا اين مقدّمه به عنوان يك قاعده كلى درست نيست، زيرا «اعم المحمولات» هميشه مقوله نيست، بلكه تنها در جايى «اعم المحمولات» مقوله است كه به عنوان جنس نسبت به انواع در نظر گرفته شود. به عبارت ديگر: هر اعمى مقوله نيست؛ مقوله آن محمول اعمى است كه نسبت به موضوعاتش جنس باشد.
اصل اشكال اين بود كه هر فصلى نياز به فصل ديگرى دارد. پس، فصول در هر نوعى غير متناهى است! پاسخ آن اين است كه هر فصلى احتياج به فصل ديگرى ندارد. گرچه با اين بيان پاسخ اشكال تمام شد. اما، اين مطلب ارتباط پيدا مىكند با مسئله ديگرى كه در فلسفه مطرح است و جناب شيخ آن را به عنوان ذيلى بر اين مطلب آورده است.
در كتابهاى فلسفه اين مطلب مطرح مىشود كه «فصول الجواهر جواهر» و «فصول الاعراض اعراض» آنگاه بحث مىكنند كه آيا ممكن است فصل يك جوهر، عرض باشد يا نه؟ بعد از اينكه پذيرفتيم جوهر، جنس باشد براى دو نوع؛ مانند جوهر براى انسان و شجر؛ فصلى كه انسان را از شجر يا از ساير حيوانات متمايز مىكند آيا مىتواند يك امر عرضى باشد؟ البته عرض در اينجا در مقابل جوهر است نه در مقابل ذاتى! يعنى بدون شك فصل، ذاتى است و فصل ماهيّت عرضى مىتواند عرض باشد، امّا سؤال اينست كه آيا عرض مىتواند فصل جوهر باشد؟
درباره اين مطلب حكما بحث كردهاند كه محال است عرض مقوم جوهر باشد. پس، «فصول الجواهر جواهر وبالعكس». فصل عرض نيز نمىتواند جوهر باشد. فرض كنيد «سواد و حلاوت» كه دو كيف هستند: يكى كيف مذوق و ديگرى كيف مبصر هر دو مندرج تحت مقوله كيفاند و جنس قريب آنها كيف محسوس است، و براى تمايزشان احتياج به فصل دارند. آيا فصل آنها