شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧٣ - فصل اشتقاقى
فصل در يك معناى عامى با ماهيات و فصول ديگرى مشاركت دارد لازمهاش اين نيست كه انفصالش از آن معانى بايد به فصل ديگرى (به يك امر ذاتى) باشد. و اگر ديديم مفهوم عامى بر فصل حمل مىشود لزومى ندارد بگوئيم آن مفهوم عام جنس است براى فصل، و فصل نوعى از آن جنس است. زيرا ممكن است آن معناى عام يك امر عرضى لازمى باشد نه امر ذاتى. بلكه ممكن است دخول فصل تحت آن معناى عام از قبيل دخول ملزوم تحت يك لازم اعم باشد كه آن لازم داخل در ماهيتش نيست. همه اينها در صورتى است كه ما فصل را همان فصل مشهورى (يعنى ناطق) بگيريم اما در فصل اشتقاقى مطلب به گونه ديگرى است.
فصل اشتقاقى
فصل اشتقاقى در برابر فصل مواطاتى به كار مىرود، يعنى همان فصلى كه بالتواطؤ قابل حمل باشد. اگر منظور از فصل، «نطق» باشد نه «ناطق» در اين صورت ممكن است آن را با يك شىء مركب بسنجيد كه يك جهت جنسى مشتركى با آن داشته باشد و يك جهت فصلى. و اين اشكالى ندارد.
همچنين مىتوان منظور از «نطق» نفس «ناطقه» باشد. اگر معناى «نطق» را اينگونه در نظر بگيريم مفهوم فصل مركب از جوهر (نفس ناطقه) و يك اضافه (داشتن نفس ناطقه) خواهد بود.
حال آيا مفهومى كه مركب از يك جوهر و يك اضافه مىباشد خودش يك ماهيت بشمار مىآيد ماهيتى مركب از دو مقوله؟ پاسخ اين است: چيزى كه مركب از دو مقوله باشد نمىتواند ماهيت حقيقى باشد. چنين مفهومى داخل در هيچ مقولهاى نيست. مفهومى كه مركب از جوهر و اضافه باشد جامع جوهر و عرض است، خودش مقوله سومى نخواهد بود. (اين مطلب را در جاهاى ديگر بيان كردهايم). اگر جوهر را با عرض تركيب كنيم