شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧١ - رابطه فصل با جنس و نوع
مساوى با مدرك گرفتيم يا مدرك را به عنوان جنس براى حساس و براى ناطق در نظر گرفتيم مىتوان گفت كه فصلى نسبت به فصل ديگر حالت جنس دارد. يعنى ما به الاشتراك ذاتى ميان آنها وجود دارد.
نتيجه آنكه: اگر يك فصل با ماهيت ديگرى در يك امر ذاتى اشتراك داشته باشد لاجرم نيازمند به فصل خواهد بود. اما اگر اشتراك ذاتى با ماهيتى نداشته باشد طبعاً نيازمند فصل هم نخواهد بود.
پس چنان نيست كه هر فصلى با هر فصل ديگرى داراى ما به الاشتراك و ما به الامتياز ذاتى باشد، گاهى ممكن است فصلى با فصل ديگر اشتراك ذاتى داشته باشد و تمايز آنها از يكديگر نيازمند به فصل ثالثى باشد، و گاهى هم ممكن است فصلى با فصل ديگرى تمايز ذاتى داشته باشد و نياز به فصل ديگرى نداشته باشد تا توهّم شود كه نياز به فصل تا بىنهايت ادامه مىيابد، چنانكه در فصل جسم گفته شد. ديگر كليت ندارد تا بگوئيد نقل كلام مىشود و تا بىنهايت پيش مىرود.
و نيز، لازم نيست هر فصلى را كه با هر چيز ديگرى بسنجيم اشتراك در ماهيت داشته باشند. پس اگر فصلى تحت مفهوم عامى قرار مىگيرد معنايش اين نيست كه آن مفهوم عام هم به طور حتمْ جنس براى فصل است. ممكن است فصل تحت يك مفهوم اعمى قرار گيرد كه آن مفهوم اعم، جنس براى فصل باشد، چنانكه ممكن است تحت يك معناى عامى قرار گيرد كه از قبيل «وقوع النوع تحت الجنس» نباشد بلكه از قبيل «وقوع الملزوم تحت اللازم» باشد. مانند ناطق كه تحت عنوان مدرك قرار مىگيرد از آن رو كه مدرك جنس براى آن است و ادراك حسى و نطقى دو نوع براى آن محسوب مىشوند. در اينجا مىتوان گفت ادراك حسى با ادراك نطقى دو نوع هستند از اين رو براى تمايزشان نياز به فصل دارند. ولى آنگاه كه مىگوئيم مدرك تحت جوهر قرار مىگيرد اين بدان معنا نيست كه جوهر هم جنس براى مدرك است.