شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦٠ - عرضى بودن جوهريت براى ناطق
بىنهايت! در نتيجه، لازمهاش آن است كه هر فصلى خود، داراى فصول نامتناهى باشد.
عرضى بودن جوهريت براى ناطق
پاسخ شبهه: هرچند فصل تحت يك مفهوم اعمّى قرار مىگيرد؛ معالوصف، مفهوم اعمّ، جنس براى آن نخواهد بود. يعنى گو اينكه ما به فصل ناطق، جوهريت را اطلاق مىكنيم؛ امّا، جوهريت براى ناطق جنس نيست. جوهريت براى ناطق يك مفهوم عرضى است. اين، راهحلّ شبهه بود كه بعدها به صورت يك مسأله مستقلى در آمد.
از جمله شكوكى كه بر اين سخن، بلكه بر اصل وجود طبيعت فصل وارد مىشود، اين است كه: هر نوعى را كه شما فرض كنيد با انواع ديگرى كه در يك جنس شريك هستند، تمايزشان به فصل حاصل مىشود. پس نقل كلام مىكنيم به اين فصل كه خودش يك ماهيّت است. يا بايد بگوييم خوداين ماهيّت، مقوله است، تا مندرج تحت مقوله ديگرى نباشد، يعنى خودش جنس الاجناس باشد. اين فرضْ بيِّن الفساد است. زيرا،هيچگاه فصل، جنس الاجناس نمىشود؛ فصل هميشه اخصّ از معناى جنسى است. پس، لاجَرَم، بايد بگوييم خودش مندرج تحت يك مقوله و جنس الاجناس است. امّا فرض اينكه مندرج تحت مقوله شد، لازمهاش اينست كه نوعى از آن مقوله باشد و طبعاً انواع ديگرى خواهد داشت، و امتياز اين نوع با ساير انواع با فصل ديگرى خواهد بود. در نتيجه،فصل دوّمى بايد باشد. پس نقل كلام مىشود به فصل دوّم، همان سخنان در اينجا تكرار مىشود و روند سلسله تا بىنهايت ادامه مىيابد. پس، هر جا نوعى بخواهد به وسيله فصلى تحقق يابد، بايد فصول بىنهايتى در آنجا تحقق يابد!