شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥٨ - فرق ميان فصل مواطاتى و فصل اشتقاقى
نيست. چنين نيست كه در خارج بتوان حيوانيتى كه در انسان است را از انسانيت آن تفكيك كرد. و در واقع، تفكيك جنس از نوع فقط در عقل و ذهن انجام مىگيرد.
در بعضى موارد كه يك شىء در خارج مركّب از دو حيثيت باشد، ممكن است آن جنس از حيثيّت «لابشرطى» بيرون رود و بر جزئى از يك شىء حمل شود؛ آنسان كه گفته شود اين حيوانيّتِ آن است و حيثيّت فصلى آن هم به طور جداگانه منظور گردد. به طور مثال بگوييم: اين بدن انسان است. و آن نفس او است. يكى منشأ جنس است و ديگرى منشأ فصل است. چنين چيزى در مركبّات، ممكن است. امّا، وقتى جنس و فصل در خارج از هم تفكيك شدند ديگر جنس و فصل نخواهند بود بلكه مادّه و صورت خواهند بود.
بنابراين، اگر چارهاى بينديشيم و ميان جنس و فصل در خارج تفصيل دهيم و اين دو حيثيّت مركّبات را، در عقل از هم تفكيك كنيم. چنانكه ميان جسميّت و ناطقيّت نوع انسان، جدايى بيفكنيم در اين صورت، جنس آن، مادّه خواهد بود، و فصل آن، صورت. و بدينسان، جنس و فصل كه به شكل ماده و صورت درآمدهاند قابل حمل بر نوع نخواهند بود.
ثُمَّ مِنَ الشُّكُوكِ الَّتي تَعْرِضُ عَلى هذا الْكَلامِ، بَلْ عَلى وُجُودِ طَبيعَةِ الْفَصْلِ ما اَقُولُه: اِنَّهُ مِنَ الْبَيِّنِ اَنَّ كُلَّ نَوْع مُنْفَصِلٌ عَنْ شُرَكائِه [١] فِى الْجِنْسِ بِفَصْل. ثُمَّ ذلِكَ الْفَصْلُ مَعْنىً اَيْضاً مِنَ الْمَعاني، فَاِمّا اَنْ يَكُونَ اَعَمَّ الْمَحْمُولاتِ، وَ اِمّا اَنْ يَكُونَ مَعْنىً واقِعاً تَحْتَ اَعَمِّ الْمَحْمُولاتِ. وَ مُحالٌ اَنْ يُقالَ: اِنَّ كُلَّ فَصْل هُوَ اَعَمُّ الْمَحْمُولاتِ، فَاِنَّ النّاطِقَ وَ اَشْياءَ كَثيرَةً مِمّا يَجْري مَجْراهُ لَيْسَ مَقُولَةً وَلا في حُكْمِ مَقُولَة، فَيَبْقى اَنْ يَكُونَ واقِعاً تَحْتَ اَعَمِّ الْمَحْمُولاتِ. وَ كُلُّ ما هُوَ واقِعٌ تَحْتَ مَعْنىً اَعَمَّ مِنْهُ فَهُوَ مُنْفَصِلٌ عَمّا يُشارِكُهُ فيهِ بِفَصْل يَخْتَصُّ بِهِ، فَيَكُونُ اِذَنْ لِكُلِّ فَصْل فَْصلٌ، وَ يَذْهَبُ هذا اِلى غَيْرِ النَّهايَةِ.
[١] «منفصل عن شركائه» يعنى «متمايز عن شركائه».