شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥٧ - فرق ميان فصل مواطاتى و فصل اشتقاقى
است. يا در آنجا كه مىگوييم «الانسان حس»، حمل جنس بر نوع است. حاصل آنكه: حس به عنوان فصلى براى حيوان، يا نطق به عنوان فصلى براى انسان، محسوب نمىشود. فصل واقعى اشتقاقى است و آنها مبدأ فصل مىباشند كه اگر بخواهيم به صورت فصل درآيند بايد آنها را به صورت يك مفهوم مشتق در نظر بگيريم.
فرق ميان فصل مواطاتى و فصل اشتقاقى
مبادى اشتقاقات مانند نطق و حسّ، فصل محسوب نمىشوند. از اين رو، نمىتوان گفت: «الانسان نطق»؛ گرچه نطق كلّى را مىتوان بر نطقِ زيد حمل نمود كه از قبيل حمل ماهيت نوعيه بر فرد است. امّا، آن نطق كلّى، فصل براى انسان محسوب نمىشود. چنانكه «حس» را مىتوان بر «حسّ لامسه» حمل كرد و گفت «اللمس حس» كه از قبيل حمل جنس بر نوع است ولى آن حسّ، فصل براى حيوان نيست.
مصنف، يكبار ديگر به اين مطلب اشاره كرده است كه هرگاه «حس» بر «لمس» حمل شود از قبيل حملِ جنس بر نوع است. همچنين حمل «انسان» بر زيد، يا حمل «نطق» بر نطق زيد، حمل طبيعت بر فرد است. و اگر بخواهيم «حسّ» را بعنوان فصل حيوان، يا نطق را بعنوان فصل انسان در نظر بگيريم بايد مشتقّى از آنها بصورت «حساس» و «ناطق» بسازيم. پس، سزاوارتر آن است كه آنها مبادى فصول بشمار آيند نه خود فصول.
و امّا، فصلى كه ناطق و حساس باشد، بالقوّه با جنس يكى است. و هرگاه، جنس فعليّت يابد، همان نوع خواهد بود. امّا، اينكه چگونه چنين چيزى تحقق مىيابد، درباره فرايند آن در گذشته سخن گفتيم و تبيين كرديم كه جنسيّت، لابشرط است؛ و نوع در حقيقت همان جنس است كه فعليّت و تحصل يافته است و تفكيك حيثيّت جنسيّت و نوعيّت در خارج ممكن