شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣٨ - امور متباين با حمل شايع قابل حمل بر يكديگرند
يك جزء آن فصولش و جزء ديگرش هم اعراضش بود و مجموع آنها حقيقت «زيد» را تشكيل مىداد. پس، «جسميّت» نبايد بر كلّ «زيد» اطلاق مىشد بلكه بايد بر جزئى از «زيد» اطلاق مىشد و اين در حالى است كه مىبينيم جسم را بر كل «زيد» مىتوان اطلاق نمود.
پس، اين جسم كه مفهوم «لا بشرطى» دارد، بر اين موجود خاص، حمل مىشود. بسانِ حملِ مفهوم بر مجموعهاى كه در ضمن يك موجود تحقق يافته است. و از اين مجموعه موجود، ماهيات مختلفى انتزاع مىشود. برخى از آنها جوهرى هستند و برخى ديگر عرضى.
همانگونه كه در مورد «زيد» و مجموعه اعراضش مىتوان واژه «جسم» را اطلاق كرد؛ در مورد «عمرو» و مجموعه اعراض ديگر نيز مىتوان واژه «جسم» را حمل نمود. زيرا، در «جسم» اعراضِ خاصّى اخذ نمىشود. مفهومِ آن، لا بشرط است. پس، هم بر زيد و هم بر عمرو و هم بر ساير اجسام، قابل اطلاق خواهد بود به همان معنايى كه از جسم بيان كرديم، يعنى جوهرى كه داراى اقطار ثلاثه است، خواه، اعراضى با آن باشد خواه نباشد؛ همراه با اين فصلْ فصول ديگرى باشد يا نباشد.
فَهذِهِ الاَْعْراضُ وَالْخَواصُّ خارِجَةٌ عَنْ اَنْ يَحْتاجَ اِلَيْها الْجِسْمُ مِنَ الاَْجْناسِ مَثَلا في اَنْ يَكُونَ جِسْماً عَلى ما قيلَ، اِلاّ اَنْ يَكُونَ مُخَصَّصاً. وَلَيْسَ في ذلِكَ اِذا كانَتْ هذِهِ، فَلَيْسَ يُقالُ عَلَيْها الْجِسْمُ. فَفَرْقٌ بَيْنَ اَنْ يُقالَ: اِنَّ طَبيعَةً لا تَحْتاجُ فى مَعْناها اِلى شَىْء، وَبَيْنَ اَنْ يُقالَ: لا يُحْمَلُ عَلَيْه[١]. فَقَدْ يُحْمَلُ عَلى ما لا يَحْتاجُ اِلى مَعْناهُ، وَاَمّا اِذا حُمِلَ فَقَدْ تَخَصَّصَ بِهِ بِالْفِعْلِ، بَعْدَ اَنْ كانَ يَجُوزُ اَنْ يَتَخَصَّصَ بِغَيْرِهِ. وَكذلِكَ حالُهُ مَعَ الْفُصُولِ. وَلَولا هذا الْوَجْهُ مِنَ الاِْعْتِبارِ في حَمْلِ الْجِنْسِ لَكانَ طَبيعَةُ الْجِنْسِ جُزْءاً لا مَحْمُولا.
[١] عليها (ظ).