شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣ - سبب هايى كه در تحقق عَرَض در موضوعى خاصّ، نقش دارند
دارد، از آنجهت كه در اين موضوع يا آن موضوع خاص است، نيازمند سبب است. امّا، وجود فى نفسه سفيدى، احتياج به اينگونه اسباب ندارد. از اين رو، چيزى كه ذاتاً احتياج به موضوع ندارد يعنى وجودِ خاصّش در گرو اين شىء يا آن شىء نيست، چنين چيزى از بىنيازى به نيازمندى برنمىگردد. يعنى عَرَض به جوهر منقلب نمىشود. زيرا، انقلاب در ماهيّت محال است.
امّا، اگر بگوييم وجود عَرَض، متعلّق به يك موضوع است و بدان احتياج دارد؛ در اين صورت احتياج از آنسلب نمىشود. زيرا، سببى موجب آن شده است كه به يك امر متعينى نيازمند باشد. در نتيجه، نمىتوان گفت چيزى كه متعيّن است، مقتضى امرِ غير متعين باشد.
چه، امر متعيّن به عنوان يك علت مشخص همواره معلول مشخصى را اقتضا مىكند. به طور مثال اگر بگوييم اين سفيدى اقتضا دارد كه در يك جزيى از اين اجسام وجود داشته باشد، لازمهاش آن خواهد بود كه علّت معيّن امر مبهمى را بين موارد نامتناهى ايجاد كند! حتّى جسم واحد بالقوّه داراى اجزاء بىنهايت است زيرا هر امتدادى تا بىنهايت قابل تجزيه است و هر قدر آن را تجزيه كنيم هرگز به نقطه نمىرسد.
بنابراين، همه اجسام از آن جهت كه محلّى براى حلول عَرَض مىباشند با يكديگر اختلافى ندارند. اين نكته از آن جهت شايان توجّه است كه وقتى جسم قابل تجزيه به اجزاء بىنهايت باشد اجزاء آن نيز از جنس خودش خواهند بود؛ در نتيجه اختلافى بين آنها نخواهد بود. حال، آيا مىتوان گفت علّتى موجب شود كه سياهى تعلّق بگيرد به جزئى از اجزاء بىنهايت بدون آنكه تعيّنى براى جزء وجود داشته باشد؟!
پاسخ اين سؤال، منفى است. ممكن نيست كه يك امر متعيّن علّت شود براى معلول نامتعين بين امور نامتناهى.
فَاِنْ قيلَ: فَكَيْفَ يَقْتَضِى الْواحِدَ الْمُعَّيَنَ؟ فَيُقالُ: يَقْتَضِى الَّذي تَعَلَّقَ بِهِ صِحَّةُ وُجُودِهِ اَوَّلا