شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠٤ - چگونگى دخول معانى خارج از جنس در طبيعت جنس
معانى در جنسْ موجب تنوع و گوناگونىِ آن مىشود، مطلب ديگرى است كه در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
در اين فصل، مصنف به اين مسئله مىپردازد كه چگونه مىتوان فصول را از غير فصول تميز داد؟ طرح اين سؤال از آن رو است كه ممكن است معانى مختلفى در جنسْ جمع يا بر آن حمل شوند. ولى لزوماً همه آنها از ذاتيات نوع نباشند و به اصطلاح از جمله «فصول» بشمار نروند، بلكه ممكن است از معانى عرضى باشند؛ پس، بايد ديد كه اين معانى كه وارد جنس مىشوند و در حيطه مفهومى آن قرار مىگيرند و بر آن حمل مىشوند چگونه معانىاى هستند؟ كداميك از آنها ذاتىاند و موجب تنوّع جنس مىگردند؟ و كداميك از آنها ذاتى نيستند؟
در اينجا دو مطلب وجود دارد:
١ـ يك مطلب آن كه ما ضابطهاى داشته باشيم تا به وسيله آن معانى فصلى را از غير فصلى باز شناسيم.
٢ـ مطلب ديگر اينكه دقيقاً معيّن كنيم كه هر جنسى چه فصولى دارد؟
امّا مطلب دوّم، از عهده ما بيرون است. زيرا، شناخت دقيق همه فصول براى هر جنسى در توان ما نيست.
ما تنها مىتوانيم ضوابطى را براى فصل و معانى ذاتى كه ملحق به جنس مىشوند مشخص كنيم. تا هر جايى كه چنين ضوابطى وجود داشت و بر موردى منطبق گرديد فصل بودن آن را بشناسيم، و هرجا انطباق نداشت بفهميم كه فصل نيست. البته، تضمين نمىكنيم كه اين ضوابط به گونهاى باشد كه همچون مَحَكّ دقيق، همهجا ميزان شناخت فصل از غير فصل باشد. خير! حتى در اينجا هم ممكن است مواردى مشتبه بماند كه آيا اين ضابطه براى آنها منطبق مىشود يا نمىشود. نهايت كارى كه مىتوانيم انجام دهيم اين است كه تلاش كنيم اصول و ضوابطى را براى شناخت فصول