شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩٦ - تخصّص ماهيّت نوعيه به امور عرضى
جنس، به نفس عرضه كنيد؛ قبل از آنكه بپرسد كدام «لون» خارجى يا كدام جنس و «جسم» خارجى؟ اصلا از معناى لونيّت يا معناى جسميّتش مىپرسد. زيرا، بايد معلوم باشد كه چه رنگى؟ رنگ سفيد يا سياه؟ و يا چه جسمى؟ پس از آنكه در پاسخ گفته شد رنگ سفيد، آنگاه نوبت به اين پرسش مىرسد كه كداميك از اين سفيدها؟
پس، وقتى شما «لون» را به نفس عرضه مىكنيد و چيزى كه مفهوم «لونيّت» را متعيّن سازد به نفس نمىدهيد؛ نوبت به اين نمىرسد كه بگوئيد لونى است كه در شىء مشاراليه وجود دارد! زيرا، آن چيزى كه بدان اشاره مىكنيد، تنها «لون» است و هيچ چيز ديگرى نيست. و نفس اين را قبول نمىكند كه چيزى تنها «لون» باشد و هيچ ويژگى ديگرى نداشته باشد. بعد از آنكه معناى «لونيّت» تامّ شد و فهميديد رنگى سفيد يا سياه است و يا بعد از آنكه جسميّت تحصّل يافت و فهميديد انسان يا فرس و يا بقر است؛ آنگاه ممكن است با اعراضِ خارجيّه تخصّص يابد و اشاره به مصداقش كند.
تخصّص ماهيّت نوعيه به امور عرضى
ممكن است امور عارضى خارجى همچون: در اين مكان بودن، در اين زمان بودن، و... به ماهيّت نوعيه، ملحق شود؛ معالوصف با زوال آنها بتوان گفت آن شىء همچنان باقى است. پس، اين امور خارج از ماهيّت نوعيهاند؛ گو اينكه براى تعيّن خارجى و اشاره حسيّه بايد چنين اعراضى وجود داشته باشند. مطلب در مقدار و كيفيّت و غير آن هم، از همين قرار است. اشاره مصنف به اين امور، از آن رو است كه پنداشته نشود آنچه گفته شده تنها مربوط به جوهر است. در ساير اجناس نيز عيناً همان مطالبْ مطرح است. كميّت هم در اين مورد بدون هيچ فرقى، همانند جوهر بوده، تعيّنى ندارد. چنانكه كيفيّت نيز چنين است.