شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩١ - همانندى عالَم عقل در تصور ماهيات با عالم عين
الاَْشْياءِ لِلْجِسْمِيَّةِ الَّتي لِطَبيعَةِ الْجِنْسِ وُجُوداً يَحْصُلُ هُوَ اَوَّلا وَيَنْضَمُّ اِلَيْهِ شَىْءٌ آخَرُ حَتّى يَحْدُثَ الْحَيْوانُ النَّوْعِىُّ فِى الْعَقْلِ. فَاِنَّهُ لَوْ فَعَلَ ذلِكَ لَكانَ ذلِكَ الْمَعْنىَ الَّذي لِلْجِنْسِ فِى الْعَقْلِ غَيْرَ مَحْمُول عَلى طَبيعَةِ النَّوْعِ، بَلْ كانَ جُزْءاً مِنْهُ فِى الْعَقْلِ اَيْضاً. بَلْ اِنَّما يَحْدُثُ لِلْشَىءِ الَّذي هُوَ النَّوْعُ طَبيعَةُ الْجِنْسِيَّةِ فِى الْوُجُودِ وَفِى الْعَقْلِ مَعاً اِذا حَدَثَ النَّوْعُ بِتَمامِهِ. وَلا يَكُونُ الْفَصْلُ خارِجاً عَنْ مَعْنى ذلِكَ الْجِنْسِ وَمُضافاً اِلَيْهِ، بَلْ مُتَضَمَّناً فيهِ وَجُزْءً مِنْهُ مِنَ الْجِهَةِ الَّتي اَوْ مَأْنا اِلَيْها. وَلَيْسَ هذا حُكْمَ الْجِنْسِ وَحْدَهُ مِنْ حَيْثُ هُوَ كُلِّىٌّ، بَلْ حُكْمُ كُلِّ كُلِّىٍّ مِنْ حَيْثُ هُوَ كُلِّىٌّ.
همانندى عالَم عقل در تصور ماهيات با عالم عين
آنچه درباره عالم عين گفتيم در عالم عقل نيز مطرح است. در عالم عقل هم وقتى بخواهيد اين ماهيّت را در ذهن خود تصوّر كنيد به گونهاى كه تصوّر شما كاملا حاكى از نحوه وجود خارجىِ آن باشد چنانچه مفهومهايى را به عنوان مادّه و صورت، حاكى از انسانى قرار مىدهيد كه در خارج مركّب از روح و بدن است، در اين صورت بايد بدن را به عنوان مادّه اخذ كنيد و روح را هم به عنوان صورت. آنسان كه هر يك از آندو، جزئى از اين كلّ را تشكيل دهند. پس، تصوّر بدن، جزئى از تصوّر انسان مىشود. و چون جزء است نوعى عليّت دارد. و چون براى تحقّق آن، سببيّت دارد تقدّم بر كلّ هم دارد. بسانِ تقدّمى كه جزء بر كلّ دارد. مطلب در ذهن هم از همين قرار است.
اگر در ذهن، مفهوم جسميّت را نه به عنوان يك جزء و به عنوان اينكه از بدن حكايت مىكند بلكه به معنائى كه بر مجموع بدن و روح اطلاق مىشود، اخذ كرديم؛ بايد جسم را به گونهاى تصوّر كنيم كه متضمّن روح هم باشد؛ زيرا، مىخواهيم آن را بر كلّ اطلاق كنيم و بگوئيم: انسانى كه بدن و روح است، چنين انسانى جسمٌ ناطقٌ. كه در اين صورت جسم را بر كلّ،