شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٠ - امتناع اتّصاف شىء واحد به وحدت و كثرت
به پاى انسان گفت همان انسان است. امّا، به هر يك از جزئيّات مىتوان «كلّى» را اطلاق نمود. چنانكه به هر فرد از افراد انسان، انسان گفته مىشود. پس، كلّى بر هر يك از جزئياتش حمل مىشود. امّا، كلّ بر اجزائش حمل نمىشود. كلّ بر هر جزئى و لو به تنهايى لحاظ شود، اطلاق نمىشود. (البته، كلّ بر جزء حمل مىشود به شرط آنكه ساير اجزاء هم با آن باشند.) امّا، اگر جزء را به تنهايى در نظر بگيريم، كلّ بر آن اطلاق نمىشود. بر خلاف كلّى، كه لازم نيست همه جزئيّات را در نظر بگيريم، آنگاه بگوئيم:«هولاءِ انسان»، نه! هر يك از جزئيات را در نظر بگيريم مىتوانيم انسانيّت رابر آن حمل نمائيم. و اين، همان فرق معروفى است كه در السنه ما است و در علم اصول نيز در بحث «كلّ و كلّى» بر اين فرق تكيه مىشود، كه كلّى بر هر يك از جزئيات، حمل مىشود. ولى «كل» بر هر يك از اجزاء، حمل نمىشود.
٦ـ فرق ديگرى كه ميان كلّ و كلّى مىگذارند و محلّ بحث و گفتگو واقع شده،[١] اين است كه اجزاء هر كلّى متناهى است.هر كلّ از اجزاء متناهى تشكيل مىشود. امّا، لازم نيست جزئيّاتِ هر كلّى، متناهى باشد. ممكن است «كلّىاى» باشد كه جزئيّاتِ نامتناهى داشته باشد.
مناقشه در مطلب: اين مطلب، محلّ بحث و مناقشه واقع شده كه شما مىگوئيد: هر «كل» از اجزاء متناهى تشكيل مىشود. در صورتى كه بارها در كتابهاى خودتان كلّهايى را معرفى كردهايد كه داراى اجزاى نامتناهى است. به طور مثال: «كلّ عالم»! شما خود گفتهايد كه عالم از حوادث غير متناهى در طول زمان از ازل تا ابد است؛ اشيائى كه داراى امتداد مىباشند، اجزاء بى نهايتى را بالقوّه دارند. چنانكه كلّ خط، بالقوّه از اجزاء بى نهايت تشكيل مىشود. موارد فراوان ديگرى نيز اينچنين وجود دارد. پس، اينكه مىگوئيد هر «كلّ» از اجزاء متناهى تشكيل مىشود، كلّيت ندارد.
[١] تعبير در بيان اين فرق به گونهاى است كه مناقشه برمىدارد.