شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٣ - مثال هايى از رياضيات
ضلعى را تصوّر كنيد. آنگاه، يكىيكى اضلاع ديگرى را بر آن بيفزائيد. و اينچنين مىتوانيد تا بىنهايت ضلعى بر اضلاعِ پيشين بيفزائيد و آن را تصوّر كنيد! آنگاه بگوئيد سطحى كه اضلاعِ آن هيچ حدّى ندارند. يعنى سطحى كه يكى يكى بر اضلاع آن مىتوان افزود بدون آنكه بجائى ختم شود. به عبارت ديگر: تصوّر سطحى كه اگر ضلعى بر شمار اضلاعِ آن افزوده شود به حدّى نمىرسد مستلزم محال نيست. همانگونه كه تصوّر عددى كه اگر عددِ ديگرى بر آن افزوده شود به هيچ حدّى نمىرسد مستلزم محال نخواهد بود.
همچنين عدد (٢) را در عدد (٢) ضرب كنيد؛ بار ديگر حاصل آن را در عدد (٢) ضرب كنيد؛ يعنى عددى را چندبار در خودش ضرب كنيد و اينكار را تكرار نمائيد؛ خواهيد ديد كه مىتوانيد همين كار را تا بىنهايت انجام دهيد.
مصنف مىگويد اين مثالها را از آنرو در اينجا آوردهايم كه بگوئيم در «ما نحن فيه» هم، چنين فرضى درباره مفاهيم كلّى قابل تصوّر است. چنانكه به يك مفهوم كلّى، مىتوان دوباره نظر افكند و آن را نيز كلّى خواند. و به كلّى بدست آمده نيز مىتوان نگاهى دوباره افكند و آن را نيز كلّى دانست. و همينطور، كلّى نوپديد را با نگاهِ مجدّد، كلّى ناميد. بدينسان، ذهن تا بىنهايت مىتواند بر يك مفهوم، مفهوم كلّى حمل كند.
آنچه تاكنون گفتيم درباره معقولات ثانيه بود كه جناب شيخ آنها را هم كلّى دانستند. امّا، مصاديق آنها در ذهن است نه در خارج! آنها با اشياء ديگرى سنجيده مىشوند و با اشياء ديگرى انطباق مىيابند؛ امّا، آن اشياء ديگر در ذهن هستند.
در اينجا مصنف اين سؤال را مطرح مىكند كه آيا خود مفهوم كلّى مانند «انسان» علاوه بر وجودى كه در افراد دارد و همراه با عوارض است؛ مىتواند وجودى «على نعت الكلية» داشته باشد؟! يعنى چيزى به نام «انسان كلّى»