شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٢ - مثال هايى از رياضيات
عدد يازده (١١) عدد گنگ است. بعضى از اعداد كه خودْ «گويا» هستند، همچون عدد (١٠)، جذر آنها «اصم» است. يعنى عدد تامّ و صحيحى نيست كه اگر ضرب در خودش شود، عددِ (١٠) به وجود آيد. عدد سه (٣) و كسرى است كه اگر در خودش ضرب شود، مىشود عدد (١٠). امّا، آن كسر به گونهاى است كه هرچه ادامه پيدا كند به صفر نمىرسد. مثلا سه و سه دهم (٣/٣) يا سه و سى و سه صدم (٣٣/٣) يا سه و سيصد و سى و سه هزارُم (٣٣٣/٣) و همينطور...! هيچ جا به صفر نمىرسد.
چنين جذرى «اصم» است؛ ولى، خود عدد، «گويا» است و قابل تقسيم به عدد (٢) مىباشد. چنانكه قابل تقسيم به عدد پنج (٥) هم مىباشد.
امّا، اگر عددى خودش «اصم» باشد، جذر آن هم ضرورتاً «اصم» خواهد بود. عددى كه غير «اصم» است، جذرش مىتواند اصمّ باشد و مىتواند غير اصمّ باشد. مناسباتى كه بين جذر اصمّ با اعداد اصمّ وجود دارد به كسانى كه با رياضيات آشنايى دارند اين امكان را مىدهد كه به آسانى بتوانند اين مطلب را درك كنند كه اگر خود عدد «اصم» باشد، به طور حتم جذر آن نيز «اصم» خواهد بود.
به هر حال، بين اعداد، اضافات و روابطى وجود دارد كه با لحاظ آنها مىتوان به آسانى درك كرد كه عدد دو (٢)، نصف عدد چهار (٤) و يا ثلث (٣١) عدد شش (٦) و يا ربع (٤١) عدد هشت (٨) است. اين، مناسبتى است كه بين چند عدد وجود دارد؛ و علىرغم اينكه نفس به آسانى به اين مناسبت دست مىيابد؛ در عين حال، هميشه در ذهن انسان حاضر نيست. لازم نيست كه چون نفس مىتواند اين مناسبت را درك كند، همواره اشتغال به دركِ آن داشته باشد. البته، نفس مىتواند «بالقوة القريبه» چنين مناسباتى را درك كند. به طور مثال اگر شما بخواهيد در ذهن خود يك سطح چند ضلعى را تصوّر كنيد كه اضلاع آن بىنهايت باشد؛ بايد نخست يك سطح چهار