شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥١ - مثال هايى از رياضيات
ساخت؛ امّا، اين توان بالقوه است نه بالفعل! ذهن آدمى بالفعل احاطهاى بر بىنهايت ندارد.
لزومى ندارد كه هرگاه نفس چيزى را تعقّل كرد، امورى كه از لوازم قريب آن به شمار مىآيند را نيز تعقّل كند. زيرا، گاهى چيزى را تصوّر مىكنيم كه با وجود آنكه لازم قريب دارد؛ امّا، لازم قريبش را تعقّل نمىكنيم. به طور مثال ممكن است ما عدد دو (٢) را تعقّل كنيم، امّا، لازم قريب آن كه همان نصف چهار (٤) يا ثلث شش (٦) بودن است را تعقل نكنيم. ولى اگر بدان توجّه كنيم تعقّل خواهيم كرد. هرگاه آن را تصوّر كنيم، تصديق هم خواهيم نمود. ولى هميشه در ذهن ما نيست. به هر حال ما مىتوانيم اين اضافات و روابط و مناسبتها را تا بىنهايت ادامه دهيم. هرچند بالفعل اين صور و مفاهيم تا بىنهايت در ذهن ما نيست.
لزومى ندارد كه ما همه لوازم آنها را اخطار به بال كنيم و در ذهن حاضر نمائيم. اخطار امورى كه لازم قريبِ شىء هستند هم لزومى ندارد چه رسد به لوازمى كه خيلى بعيدند.
مثالهايى از رياضيات
در رياضيات گفته مىشود: هر عددى داراى جذرى است. يعنى اگر عددى را در خودش ضرب كنيم، عدد دوّمى به وجود مىآيد كه به آن «مجذور» و به عدد اوّل «جذر» گفته مىشود. به طور مثال: جذرِ چهار (٤)، دو (٢) است: (٤=٢×٢). البته برخى اعداد «اصم» هستند و از ضرب عدد ديگرى به دست نمىآيند.
به طور كلّى عدد را به دو قسم، تقسيم كردهاند:
الفـ عدد گويا؛
بـ عدد گنگ.