شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٠ - امكان تداوم بالقوّه روند نسبت ها تا بى نهايت
پس، «معقولات ثانيه منطقى» هم وقتى در نفس موجود مىشوند؛ وجودشان يك صورت شخصى است.
و چون نفس مىتواند چيزى را تعقّل كند و آنگاه تعقّل خود را نيز تعقّل كند. (يعنى نخست مىداند و آنگاه مىداند كه مىداند) بعد علم سوّمى هم برايش پيدا مىشود: مىداند كه مىداند كه مىداند. و همينطور تا بىنهايت توجّهات جديدى مىتواند پيدا كند. و به همين منوال مفاهيم جديدى هم مىتواند تحقّق يابد. هر يك از مفاهيم كلّى مىتواند مصداق يك مفهوم كلّى جديدى قرار گيرد. نفس مىتواند اضافاتى را با اضافات ديگر تركيب كند و براى يك شىء، حالاتِ گوناگون از نسبتهاى مختلف تا بىنهايت در نظر بگيرد: به طور مثال نسبتى را بين دو (٢) و دو (٢) لحاظ كند؛ آنگاه دو تا دو (٢) را با هم در نظر آورد چنانكه وقتى گفته مىشود دو تا دو (٢)، معلوم مىشود كه دو (٢)ىِ ديگرى در بين است كه آن را با دو (٢) نخستين در نظر مىگيريم؛ دوىِ ديگرى به وجود مىآيد و همينطور...! از مناسبتهايى كه بين اعداد در نظر مىگيريم يا اين نسبت را با نسبت ديگرى مىسنجيم، نسبت ديگرى پديد مىآيد. چنانكه اگر اين اضافه را با اضافه پيشين بسنجيم اضافه ديگرى رخ مىنمايد. و همينطور اضافه سوّم و چهارم، تا بىنهايت روند سلسله مىتواند ادامه يابد.
امكان تداوم بالقوّه روند نسبتها تا بىنهايت
امّا، بىنهايت بودن روند نسبتها و اضافات، بدان معنا نيست كه بالفعل سلسلهاى تا بىنهايت موجود است. بلكه بىنهايت بودن آن بالقوّه است.
پس، بايد اين صور عقليه كه هر كدام مترتب بر ديگرى است و هر كدام حاكى از صورت قبلى است امكان روندى تا بىنهايت داشته باشند. يعنى مىتوان تا بىنهايت مفهومى را ساخت و آن را بر مفهوم قبلى منطبق