شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥ - اثبات استحاله انتقال عَرَض
در پاسخ به پرسش فوق، چند احتمال مطرح است:
١ـ احتمال نخست: يك احتمال اين است كه بگوييم شخص اين كاغذ، علّت است براى شخص اين بياض. يعنى ذات اين كاغذ از آن رو كه اين موجود معيّن و اين جوهر مشخص است علّت است براى تحقّق شخص اين بياض. پس، اين شىء ذاتاً اقتضاى سفيدى را دارد؛ و فرض اينكه يك شىء معيّن، علّتِ شخصى باشد براى يك معلول شخصى كه در خودش پديد آورده، محال نيست.
طبق اين فرض كه ذاتِ جوهر، علّت باشد براى عَرَض خاصّى كه در آن پديد آمده، جدا شدن چنين عَرَضى از ذات جوهر، محال خواهد بود. زيرا، ذات جوهر، اقتضاى پديد آمدن اين عَرَض را دارد. چنانكه به طور مثال، ذات كاغذ، اقتضاى سفيدى خويش را دارد. يا ذات يك حبّه قند، اقتضاى شيرينى خود را دارد. اين موارد مصداقِ قاعده كلّىِ «ضرورت علّى و معلولى» است؛ كه بر اساس آن معلول از علّتِ خاصّ خود، انفكاك نمىيابد.
بنابراين، اگر مقصودْ چنين فرضى باشد ما نيز مىپذيريم كه اعراض پديد آمده در جسم، معلول ذاتِ جوهر بوده، تشخّص آنها معلول تشخّص همين جوهر باشد.
احتمال دوّم: احتمال ديگر اين است كه بگوييم وجود اين عرض خاص در اين محلّ، معلولِ ذات اين موضوع خاص نيست؛ و بدينسان ممكن است اين عرض در اينجا موجود نشود و در جاى ديگر بوجود آيد. زيرا، علّتِ خاص آن، در اين محلّ نيست.
صرف اينكه بياض در اينجا موجود شده است علّتى غير از ذات آن شىء را مىطلبد. زيرا، تحقّق سفيدى براى آن شىء ذاتى نيست. تحقق سفيدى براى برف، ذاتى نيست. روى اين فرض چون ذات برف اقتضاى اين سفيدى خاص را ندارد؛ پس، براى تحقّق اين سفيدى در اين موضوعِ خاص،