شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٢ - امكان انتزاع مفاهيم كلّى تا بى نهايت
ذواتِ كثيره باشد، يعنى خود مضاف امور متعدّدى باشد كه آن را با چند چيز ديگر مىسنجيم در اين صورتْ اشتراكى پديد نمىآيد.[١]
به هر حال، اگر چند تا اضافه بين چند تا مضاف و مضافاليه داشته باشيم شركتى به وجود نمىآيد. پس، بايد يك شىء واحد بالعدد داشته باشيم كه اضافاتِ متعددى با اشياء متعدّد داشته باشد تا در مناسبات آنها، اشتراك پديد آيد.[٢]
بنابراين، منافاتى ندارد كه يك امر وُحدانى و شخصى، اضافاتى به اشياء متعدد داشته باشد و حكاياتى از اشياء متعدّد بكند و به اين لحاظ به آن كلّى گفته شود.
امكان انتزاع مفاهيم كلّى تا بىنهايت
ممكن است گاهى صورتى همچون مفهوم انسان را در ذهن تصوّر كنيد، اين مفهوم در عين آنكه خود يك مفهوم كلّى است؛ امّا، يك امرِ شخصى موجود در نفس نيز مىباشد. در همين هنگام مفهوم ديگرى مانند مفهوم «غنم» را نيز تصوّر مىكنيد كه آن نيز يك امرِ شخصى و موجود در نفس است. و در عين
[١] اشكال صدرالمتألهين درباره مبناى مصنف در مورد ملاك اشتراك:
صدرالمتألهين بر مبناى جناب شيخ در مورد ملاك اشتراك، اشكال مىكند و مىگويد ممكن است چند چيز داشته باشيم هر كدام از آنها را با چند چيز بسنجيم كه اين خارج از محلّ بحث است. امّا، وقتى چند چيز را با چند چيز مىسنجيم، هر كدام از آنها يك چيز خواهد بود كه با چند چيز سنجيده مىشود. در نتيجه، در چنين موردى هم اشتراك پديد مىآيد.
ولى، اين سخن صدرالمتألهين، يك نوع بىمهرى نسبت به جناب شيخ است. وگرنه اين اشكال وارد نيست و چنانكه ملاحظه مىشود خارج از محلّ بحث است.
[٢] صدرالمتألهين در اينجا اشكال مىكند كه آن امر كلّى كه در ذهن وجود دارد، واحدِ بالعدد نيست. بلكه واحد بالنوع يا واحد بالجنس است. امّا، حقيقت اين است كه جناب شيخ، مفهوم آن را نمىگويد؛ صورتى را مىگويد كه در ذهن وجود دارد و وجودش واحد بالعدد است. يك امرِ شخصى است. همين امرِ شخصى كه وجودش واحد بالعدد است وقتى با لحاظ آلى بدان نگريسته مىشود از آنرو كه از اشياء متعدّد حكايت مىكند؛ كلّى خواهد بود. از اينرو، اشكال صدرالمتألهين وارد نيست.