شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤١ - دليل امكان اجتماع كلّيت و جزئيّت در يك ذات
دليل امكان اجتماع كلّيت و جزئيّت در يك ذات
مصنف، در استدلال بر اينكه چگونه يك ذات مىتواند هم كلّى باشد و هم جزئى! مىگويد: ذات، ابائى ندارد از اينكه با وجود اينكه يك ذات است و يك وجود مشخصى دارد؛ به لحاظ ديگرى اشتراك بين كثيرين عارض آن شود. يعنى مىتوان گفت: همان شىء واحد، اينك حاكى از اشياء كثير گرديده است. و از اين جهت اشتراك بين اشياء كثير دارد و مطابق با اشياء متعدّد مىباشد.
نكته: اينكه گفته مىشود چيزى مشترك بين چند چيز است، بدان معنا است كه امر واحدى است كه آن را با چند چيز مىسنجيم در نتيجه با اشياء متعددى اضافه پيدا مىكند. به طور مثال: مفهوم انسان را يك بار با «زيد» مىسنجيم، يك اضافه پديد مىآيد، يك بار آن را با «عمرو» مىسنجيم اضافه ديگرى پديد مىآيد. بار سوّم آن را با «بكر» مىسنجيم اضافه سوّمى پديد مىآيد. بنابراين، بايد يك چيز باشد تا آن را با چند چيز بسنجيم؛ آنگاه بگوئيم اين يك چيز، مشترك بين چند چيز است.
بنابراين، معناى اشتراك همين است كه ذاتِ واحدى، اضافاتِ متعدّدى را با اشياء متعدّد بپذيرد. امّا، اگر چند چيز باشد كه هر يك از آنها اضافهاى به شىء ديگرى داشته باشد، اشتراكى پديد نخواهد آمد. به طور فرض چند تا انسان داشته باشيم يكى از آنها اضافه به «زيد» ديگرى اضافه به «عمرو»، و سوّمى اضافه به «بكر»، به چنين چيزى، اشتراك گفته نمىشود. زيرا، هر شىء واحدى، اضافه به شىء خاصّى دارد. اساساً معناى اينكه چيزى مشترك بين چند چيز است، همين است كه يك ذات است و وصف وحدت دارد، و در عين حال اضافه به اشياء متعدد مىيابد.
پس، اينكه مىگوئيم چيزى مشترك بين كثير است بدين معنا است كه يك چيز را با چند چيز ديگر بسنجيم و بدانها اضافه دهيم. امّا اگر اضافه براى