شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٥ - علم، مشتمل بر اضافه است ولى از مقوله اضافه نيست
ميان اعراض با نوع وجود دارد، بين نوع با جنس هم مىتوان لحاظ نمود. پس، هرگاه ماهيّت جنسيهاى كه در اين نوع است با ماهيّتِ جنسيهاى كه در آن نوع است، يكى باشد، بايد هم ناطق باشد و هم غيرناطق! در واقع، اگر كسى فطرت سالمى داشته باشد محال است به چنين باورى دست يابد كه انسانيّتِ در زيد همان اعراض را دارد كه انسانيّت عمرو دارد، هم مكتنف به اعراضِ زيد است و هم مكتنف به اعراضِ عمرو! هيچكس چنين احتمالى را نمىدهد.
بنابراين، اگر شما تنها به خودِ انسانيّت مىنگريد، پس ديگر به اضافاتش ننگريد. زيرا اين مطلب همانگونه است كه به شما آموختهايم. و نتيجهاش آن است كه طبيعت انسانى در خارج، واحدِ شخصى نيست و به زودى درباره اين مطلب، بيش از گذشته توضيح خواهيم داد.
فَقَدْ بانَ اَنَّهُ لَيسَ يُمْكِنُ اَنْ تَكُونَ الطَّبيعَةُ تُوْجَدُ فىِ الاَْعيانِ وَتَكُونُ بِالفِعْلِ كُلِّيةً ـ اَىْ هِىَ وَحْدَها مُشْتَركةٌ لِلْجميعِ ـ وَاِنَّما تَعْرضُ الْكُلِّيةُ لِطَبيعَة مّا اِذا وَقَعَتْ فِى التَّصَوُّرِ الذِّهْنيّ، وَاَمّا كَيْفيَّةُ وُقُوْعِ ذلِكَ فَيَجِبُ اَنْ تَتَأَمَّلَ ما قُلْناهُ في كِتابِ النَّفْسِ، بَلْ لاَِجْلِ اَنَّهُ مَقيسٌ اِلى اَعْيان كَثيرَة مَوْجُودَة اَوْ مُتَوَهَّمَة حُكْمُها عِنْدَهُ حُكْمٌ واحِدٌ. وَامّا مِنْ حَيْثُ إنَّ هذِهِ الصُّوْرَةَ هَيْئَةٌ في نَفْس جُزْئِيَّة فهِىَ اَحَدُ اَشْخاصِ الْعُلُومِ اَوِ التَّصَوُّراتِ، [١] وَكَما اَنَّ الشَىْءَ بِاِعْتِبارات مُخْتَلِفَة يَكوُنُ جِنْساً وَنَوْعاً، فَكَذلِكَ بِحَسَبِ اِعْتِبارات مُخْتَلِفَة يَكُونُ كُلِّياً وَجُزئياً. فَمِنْ حَيْثُ إنَّ هذِهِ الصُّورَةَ صُوْرَةٌ مّا في نَفْس مّا مِنْ صُوَرِ النَّفْسِ فَهِىَ جُزئيةٌ، وَمِنْ حَيْثُ إنَّها يَشْتَرِكُ فيها كَثيروُنَ عَلى اَحَدِ الْوُجُوهِ الثَّلاثَةِ الَّتي بَيَّنا فيما مَضى فَهِىَ كُلِّيةٌ، وَلا تَناقُضَ بَيْنَ هذَيْنِ الاَْمْرَيْنِ.
[١] در اينجا مصنف، تعبير «اشخاص» بكار برده كه حكايت از دقتِنظر ايشان دارد. تعبير «جزئى» را بكار نبرده است. زيرا، مَقْسِم جزئى و كلّى، مفهوم است. امّا، وجود خارجى نه كلى است و نه جزئى! وجود خارجى شخصى است. اگر جزئى گفته شود به معناى ديگرى است غير از معنائى است كه در مقابلِ كلّى گفته مىشود.